تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
من به او گفتم : دليل و حجت و برهان نياوردى . ما چنين مقرر كرده بوديم كه اگر آنها يك فرد را انتخاب كنند ما بخلافت او تن مىدهيم . آن دو حكم هم بدون تصميم بر انتخاب خليفه از هم جدا شدند و خداوند هيچ يك از آن دو حكم را رستگار نكرد از من پرسيد تو كيستى ؟ من به او گفتم كه هستم و از او پرسيدم تو كيستى ؟ او پاسخ نداد بلكه باستر خود گفت : هان ! راند و رفت . من به او گفتم انصاف ندارى تو خود خيانت كردى و رفتى . رفتن تو ( بدون اتمام حجت ) نخستين مرحله خيانت است . ابراهيم بن اشتر اسب خود را خواست سوار شد و صفوف خود را سان ديد بر هر پرچمدارى از اتباع خود كه مىگذشت مىگفت : اى ياران خدا و شيعيان حق‌پرست و پليس پروردگار اين است عبيد اللّه بن مرجانه قاتل حسين بن على فرزند فاطمه دختر پيغمبر است او مانع حسين و دختران و زنان و ياران او از آب فرات كه از آن بنوشند شد . آنها آب را مىديدند و از آن محروم شده بودند . او مانع شد كه حسين نزد فرزند عم خود ( يزيد ) برود و با او صلح كند . او مانع شد كه حسين ببارگاه خود برگردد و در قرارگاه خويش نزد خانواده خود باشد يا آزاد باشد و هر جا كه ميخواهد برود و در زمين فراخ زيست كند تا او را كشت و مردان خانواده او را بقتل رسانيد به خدا سوگند كارى كه او كرد فرعون بنجباء بنى اسرائيل نكرده بود اين ابن مرجانه است كه نسبت بخاندان پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلم چنين و چنان كرد او اين اعمال را نسبت بخانواده كه خداوند پليدى را از آنها دور كرده و آنها را تطهير و پاك نموده مرتكب شده اكنون خدا او را نزد شما آورد يا شما را به او نزديك كرده به خدا قسم من اميدوارم كه خداوند در اين مكان بشما تشفى دهد . خدا شما را با او در اين محل جمع نكرده مگر براى اينست كه خون او را بدست شما بريزد خدا ميداند كه شما فقط براى انتقام خون خانوادهء پيغمبر باينجا آمده‌ايد . آنگاه ابراهيم از ميمنه بميسره رفت و ميان مردم