بيان لشكر كشى ابراهيم بن اشتر براى جنگ عبيد اللّه بن زياد
در همان سال هشت روز مانده به آخر ماه ذى الحجه . مختار پس از فراغت از جنگ سبيع و اهل كناسه و قتل كشندگان حسين دوباره ابراهيم را بجنگ اهل شام فرستاد كه به همان محلى كه از آن ( براى يارى مختار ) برگشته بود دوباره رهسپار شد ابراهيم در سنه شصت و شش لشكر كشيد و مختار بزرگان و سالاران و خردمندان جنگ ديده و آزموده را با ابراهيم روانه كرد . قيس بن طهفه نهدى بفرماندهى اهل مدينه و عبد اللّه بن حيه اسدى بفرماندهى قبيله مذحج و اسد . و اسود بن جراد كندى بفرماندهى كنده و ربيعه و حبيب بن منقذ ثورى از همدان بفرماندهى بنى تميم و همدان را با ابراهيم فرستاد . خود مختار هم آنها را بدرقه كرد تا به محل دير عبد الرحمن بن ام حكم رسيد كه ناگاه اتباع مختار يك محمل بر يك استر حمل كرده باستقبال او رسيدند . در عرض راه بر پل ايستادند و متولى محمل كه يك كرسى بود حوشب برسمى بود كه چون مختار را ديد گفت پروردگارا ما را بطاعت خود زنده بدار و بر دشمن پيروز كن . ما را فراموش مكن . عيب ما را بپوشان . ياران او ( متولى كرسى ) آمين مىگفتند . فضيل بن نوف همدانى گويد : من اين شعر را در آن هنگام از مختار شنيدم كه مىگفت :
اما و رب المرسلات عرفاً * لنقتلن بعد صف صفا
و بعد الف قاسطين الفا
به خداوند مرسلات ( معنى از آيه قرآن
وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً
) ما يك صف بعد از صف خواهيم كشت . هزار بدنبال هزار درو خواهيم كرد .
چون مختار بگروه حامل كرسى رسيد همچنين ابن اشتر يك ازدحام عظيم