( و كرسى را بمردم نمود ) معبد بن خالد جدلى گويد من و اسماعيل بن طلحة بن عبيد اللّه و شبث بن ربعى به مسجد رفتيم مردم را ديديم مانند سيل سوى مسجد روانه شده بودند مختار مىگفت : هر چه در عهد قديم ميان ملل گذشته رخ مىداد باز تكرار يا مانند آن ظاهر مىشود . در زمان بنى اسرائيل تابوت بود كه ما ترك موسى و هارون و خانواده آنها در آن اندوخته شده و اكنون ما هم مانند آن تابوت داريم . هان پرده از آن برداريد . پرده را برداشتند ( كه كرسى نمايان شد ) سباتيه ( پيروان ابن سبا ) برخاستند و تكبير نمودند . شبث بن ربعى برخاست و گفت : اى قبايل مضر كافر مشويد برخيزيد و كرسى را دور اندازيد مردم هم برخاستند و آن را كشيدند و بيرون انداختند من اميدوارم شدم كه اقدام شبث بن ربعى ( كه در جنگ كربلا براى قتل حسين لشكر كشيده بود ) موجب نجات ( بخشيدن گناه او بشود ) . ناگاه خبر رسيد كه عبيد اللّه بن زياد با سپاه شام به محل باجميرا رسيده . كرسى را بر استر نهادند و با پرده پوشانيدند و از هر طرف هفت نفر براى نگهدارى آن از چپ و راست گماشتند و رفتند . اهل شام شكست خوردند و يك كشتار عظيم كه مانند آن رخ نداده بود واقع شد . بر اعتقاد مردم بكرسى افزود و مردم دچار فتنه شدند .
ناقل گويد : ( كه كرسى را بمختار داده و انعام گرفته بود ) چون ديدم مردم كافر و گمراه شدند از كار خود پشيمان شدم . گفتگو هم درباره كرسى بسيار شد تا آنكه آن را پنهان كردند و من بعد از آن كرسى را نديدم . اشعارى هم درباره كرسى و تكفير معتقدان به آن سروده شده گفته شده . داستان كرسى چنين نبوده بلكه چنين است كه مختار كرسى على بن ابى طالب را از خواهرزادگان او كه آل جعده بودند مطالبه كرد و آنها هم يك كرسى موهومى را تقديم كردند . قبايل شبام ( شيعيان على ) و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 127
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٧