تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
اين جوان ( كه دندان ابن خازم را در جنگ شكسته ) پسر عم من است . او را به من ببخش كه او را رها كرد . همچنين جيهان بن مشجعة ضبى كه خود را بر محمد فرزند ابن خازم افكنده بود ميخواست مانع كشتن وى شود ( كه كشته شد ) . ابن خازم گفت : بگذاريد اين استر را رها كنيد برود ( كه چون نيكى كرده بود آزادى وى را پاداش نمود ) . سيم كسى كه رها شد مردى از بنى سعد بود كه هنگام تعقيب ابن خازم گفته بود بگذاريد پهلوان مضر آزادانه برود . در آن هنگام زهير بن ذويب را نزد او بردند خواستند او را بند كرده ببرند نگذاشت . لنگ لنگان ( مانند پا بسته ) بپاى خود نزد ابن خازم رفت . ابن خازم به او گفت : چگونه سپاسى خواهى كرد اگر ترا آزاد كنم و حكومت باسان را به تو بدهم . گفت : اگر جز آزادى و خوددارى از ريختن خون من كار ديگرى نكنى باز هم مىبايد از تو تشكر كنم ناگاه موسى فرزند ابن خازم برخاست و گفت : تو گفتار را مىكشى و گوسفند در خور ذبح را رها مىكنى ؟ . شير ماده را مىكشى و شير نر را آزاد مىكنى ؟ ( كنايه از رها كردن دشمن دلير ) ابن خازم ( به فرزند خود ) گفت : واى بر تو مانند زهير مرد دلير را مىكشى ؟ براى دفع دشمن مسلمين چه كسى را خواهى گذاشت ؟ براى ( حمايت ) زنان عرب چه مردى را ذخيره مىكنى ؟ گفت ( موسى بپدرش ) اگر تو هم در خون برادرم شركت مىكردى ترا مىكشتم . مردى از بنى سليم برخاست و بابن خازم گفت : من ترا به خدا سوگند و تذكر مىدهم كه زهير را مكش . موسى به او گفت : او را براى دختران خود يك نر كارگر بدان ( ناموس دخترانت را به او بده ) ( معلوم نيست خطاب به آن مرد يا پدر خود كرده ولى چون پدرش غضب كرده بود احتمال مىرود پدر خود را مخاطب داشته . ابن خازم از آن گفته سخت خشمگين شد و فرمان قتل زهير را داد . زهير قبل از مرگ گفت من خواهشى از تو دارم . گفت : بگو انجام خواهم داد . گفت : مرا جدا بكش تا خون من با خون اين گروه پست مخلوط نشود زيرا من آنها