تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
گفت پس من بشما نشان خواهم داد و خواهم آموخت . آنگاه خود باتفاق رقبة بن حركه رقبه يك غلام تركى هم همراه داشت همچنين شعبه بن ظهير هر سه ( با غلام ) يك حمله سخت كه مانند آن ديده نشده بود بر اتباع ابن خازم نمود . آنها پريشان شده راه را براى او باز كردند كه رفقا را رسانيد و خود برگشت و بياران خويش گفت . آيا ديديد چه كردم و چه شد ؟ پس شما اطاعت كنيد و هر چه مىگويم به كار ببريد . رقبه و غلام او و شعبه همه نجات يافته رفتند . محصورين بزهير گفتند : كسانى ميان ما هستند ضعيف و ناتوان مىباشند نخواهند توانست - پيشنهاد ترا انجام دهند . گفت : خداوند شما را دور كند . آيا اتباع خود را بدون دفاع مىگذاريد . من هرگز از مرگ نمىترسم و جزع و فزع نمىكنم در قصر را باز كردند و فرود آمدند . ( تسليم شدند ) او فرستاد و آنها را بند كرد ( ابن خازم بنى تميم را ) و بعد آنها را فرد فرد ( يگان يگان ) نزد او بردند . او خواست بر آنها منت گذاشته آزادشان كند فرزندش موسى مخالفت كرد و گفت : اگر از آنها عفو كنى به خدا سوگند من نوك شمشير را به شكم خود فرو مىبرم و بر آن تكيه مىدهم تا تمام شمشير را بتن خود فرو برم ( خودكشى كنم ) تا نوك آن از پشتم نمايان شود عبد اللّه بن خازم به فرزند خود گفت : به خدا من مىدانم آنچه را كه تو به من مىگوئى و دستور مىدهى موجب گمراهى و تباهى خواهد بود . سپس ( ناگزير ) تمام آنها را كشند مگر سه تن گفته شده يكى از آنها ( كه نجات يافتند ) حجاج بن ناشب عدوى كه او با تير ابن خازم را هدف كرده و دندانش را شكسته بود . ابن خازم سوگند ياد كرده بود كه او را دستگير كند جابجا بكشد يا دستش را ببرد . او نوجوان بود بعضى از رجال بنى تميم با ابن خازم مذاكره و شفاعت كرده بودند او هم وى را به آنها بخشيد . و به او گفت . برو كه روى ترا نبينم آنانى كه درباره او شفاعت كردند گروهى از اتباع عمرو بن حنظله بودند كه از جنگ كناره گرفته بودند . يكى از آنها گفت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 121 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت