پناه مىبرم از خيانتى كه مانند خيانت پدر و جد تو ( طلحه ) باشد . بعد از آن او را بزندان روانه كردند ولى بدون بند و غل او در زندان چنين مىگفت : ( سخن مسجع مانند آيات قرآن ) . اما و رب البحار و النخيل و الاشجار و المهامه و القفار و الملائكة الابرار و المصطفين الاخيار لاقتلن كل جبار بكل لدن خطار و مهند بتار ، بجموع الانصار ليس به مثل اغمار و لا بعزل اشرار حتى اذا اقمت عمود الدين و زايلت شعب صدع المسلمين و شفيت غليل صدور المؤمنين و ادركت ثار النبيين لم يكبر على زوال الدنيا و لم احفل بالموت اذا اتى . يعنى : سوگند به خداوند درياها و نخلها و درختها و خداى بيابانها و دشتها و خداى فرشتگان مهربان و برگزيدگان و نيكان من هر ديو جبار را خواهم كشت بهر نيزه دراز و هر شمشير هندى برنده بدست ياران كه آنها پست و ابله نميباشند .
اشرار و بدكردار هم نيستند . بى سلاح هم نمىباشند و چون ( به يارى آنها ) ستون دين را برپا كنم و رخنه مسلمين را ترميم نمايم و زخم را التيام بخشم آنگاه سينه مؤمنين را تشفى خواهم بخشيد و انتقام پيغمبران را خواهم كشيد . با چنين رستگارى از فناى دنيا و رسيدن مرگ باكى نخواهم داشت .
دربارهء خروج و قيام مختار در كوفه چيزهاى ديگرى گفته شده غير از آنچه پيش گذشت و آن اين است كه مختار هنگامى كه نزد ابن زبير بود به او گفته بود كه من مردمى را مىشناسم كه اگر يك رهنماى دانا داشته باشند كه بتواند آنها را آماده كند براى تو از آن مردم لشكرى تجهيز ميكرد كه با همان لشكر اهل شام را مغلوب خواهى كرد . ابن زبير از او پرسيد : آنها چه مردمى هستند ؟ گفت : شيعيان على در كوفه . به او گفت ( ابن زبير بمختار ) تو آن مرد باش آنگاه او را بكوفه فرستاد و او هم وارد شد و در محلى منزل گرفت و شروع بماتم و گريه و زارى بر حسين و ذكر مصيبت نمود تا آنكه شيعيان او را ديدند و به او گرويدند و در ميان شهر كوفه محل و مكان دادند و چون عده آنها فزونى يافت او ابن مطيع را قصد كرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 14
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤