و پيروزى رسيده آنچه را كه شما دوست داريد نصيب شما شده . بعد بر بنى بداء گذشت .
عبيده بن عمرو بدائى را كه از كنده بود ديد به او سلام كرد و گفت : به تو مژده مىدهم كه فتح و ظفر و رستگارى رسيده . تو ابو عمرو داراى نيت خوب و كردار نيك هستى هر گناهى كه دارى با اين صفات نيك خداوند آن را بخشيده و زايل كرده و هر عيبى كه دارى آن را پوشانيده عبيده دليرترين و بهترين مردم بود . شجاع و شاعر بليغ و از حيث تشيع و محبت على بهترين خلق بود . او بادهگسار هم بود . چون مختار به او گفت : خداوند گناه ترا مىبخشد گفت : خداوند به تو هم مژده خوب دهد آيا ميتوانى براى ما بيان كنى ( كه اين مژده چيست ) گفت : آرى امشب نزد من بيا تا به تو بگويم . بعد از آن بر بنى هند گذشت و اسماعيل بن كثير را ديد . او خوش آمد گفت و مختار به او گفت : امشب بملاقات من شتاب كن .
برادرت را هم همراه بيار كه من هر چه شما بخواهيد و آرزوى شماست آوردهام بعد از آن بر گروهى از همدان كه براى شبنشينى حلقه بسته و نشسته بودند گذشت و گفت : من چيزى را كه دوست داريد براى شما آوردهام سپس به مسجد رفت . مردم هم سربلند كردند كه او را ببينند . او بيكى از ايوانها رفت و در آنجا نماز خواند تا وقتى كه نماز جماعت برپا شد كه او هم با مردم نماز گذاشت بعد از نماز جمعه هم ميان دو نماز جمعه و عصر نماز را ادامه داد سپس به خانه خود رفت . شيعيان هم نزد او رفتند .
اسماعيل بن كثير و برادر او هم نزد او رفتند همچنين عبيده بن عمرو . او از آنها تحقيق نمود آنها خبر قيام سليمان بن صرد ( بخونخواهى حسين ) را دادند ، مختار هم بر منبر رفت و پس از حمد و ستايش خداوند گفت : مهدى بن وصى ( محمد بن على ) مرا بعنوان وزير و نماينده و داعى و امير نزد شما فرستاده و به من امر كرده كه ملحدين و گروه بىدين را بكشم و بخونخواهى اهل بيت قيام و از ضعفاء دفاع كنم . شما نخستين مردمى باشيد كه اين دعوت را قبول كنيد آنها هم دست بر دست او زدند و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 12
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢