بيعت كردند . آنگاه نزد شيعيان فرستاد كه آنها نزد سليمان بن صرد تجمع كرده بودند به آنها گفت : سليمان باوضاع جنگ آشنا نيست . در جنگ هم سابقه و تجربه ندارد او ميخواهد شما را بيرون ببرد و بكشد و خود نيز خودكشى كند . من با يك مبدأ و رويه آشكار عمل و كار ميكنم ياران شما را يارى مىكنم و دشمنان را ميكشم و در كشتن دشمن بشما تشفى مىدهم شما امر مرا اطاعت كنيد و سخن مرا بشنويد و بپذيريد . آنها بعد از آن پراكنده شدند و او هم بدان نحو ميكوشيد كه همه را زير لواى خود جمع كند و توانست يكى از طوايف شيعه را با خود همراه نمايد .
شيعيان نزد او آمد و رفت و اجتماع و استماع داشتند و او را بزرگ و توانا مىدانستند ولى بزرگان شيعه با سليمان بن صرد بودند كه هيچ كس را بر او ترجيح نمىدادند وجود او هم براى مختار بسى سنگين و ناگوار بود . چون سليمان بجزيره رفت و مختار انتظار پايان كار او را داشت . عمر بن سعد و شبث بن ربعى و زيد بن حارث بن رويم هر سه بعبد اللّه بن زيد خطمى و ابراهيم بن محمد بن طلحه گفتند : مختار براى شما بدتر و پرخطرتر از سليمان است زيرا سليمان بجنگ دشمنان شما رفته و مختار در اين ديار ميخواهد بر شما بشورد . شما او را دستگير و بند كنيد و بزندان بسپاريد تا كار مردم سامان گيرد . آنها هم غفلت او را مغتنم شمرده بطور ناگهانى بر او هجوم بردند . او كه آنها را ديد گفت : چه شده ؟ به خدا هرگز رستگار نخواهيد شد . دست شما به من نخواهد رسيد . ابراهيم بن محمد بن طلحه بعبد اللّه ( امير از طرف ابن زبير ) گفت : كتف او را ببند و پا برهنه روانه زندانش كن . عبد اللّه گفت : من چنين كارى كارى نسبت به مردى كه هنوز خيانت او ثابت و هويدا نشده نخواهم كرد .
ما او را فقط با گمان و شك گرفتار كردهايم . ابراهيم گفت : اين آشيانه تو نيست .
دور شو . ( مثل براى پرنده ) . آنگاه به او گفت : اى فرزند ابى عبيد . آنچه راجع به تو گفته شده چيست ؟ ( خبر تمرد و قيام تو ) گفت : هر چه شنيدى دروغ و باطل بوده . من به خدا
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 13
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣