تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
مىكرد تا آنكه مترجم حقيقى رسيد . عمر بنمايندگان گفت : شايد مسلمين اهل ذمه و جزيه‌پردازان را آزار مىدهند كه آنها بستوه آمده عهد را نقض مىكنند . نمايندگان گفتند : ما چيزى جز وفادارى و حفظ عهد نمىدانيم . عمر گفت : پس چگونه چنين پيمان شكنى پيش مىآيد ؟ هيچ كس نتوانست جواب كافى و شافى بدهد جز احنف بن قيس كه چنين گفت : اى امير المؤمنين . تو ما را از توسعه ملك نهى كردى و بما دستور دادى كه به آنچه فتح كرده‌ايم اكتفا كنيم . بدان كه پادشاه ايران هنوز زنده است . ايرانيان هم هميشه با ما در نبرد هستند زيرا پادشاه آنها هنوز ميان آنهاست . هرگز دو پادشاه هم با هم نمىسازند مگر اينكه يكى بر ديگرى غالب شود و او را از ميان بردارد . تو خود هم مىدانى و مىبينى كه ما هيچ يك از ممالك آنها را نگشوده‌ايم مگر پس از خيانت و تجاوز آنها . پادشاه آنها هم هميشه آنها را وادار مىكند كه پيمان شكن باشند . وضع نيز چنين خواهد كرد مگر اينكه بما اجازه بدهى كه ما پيش برويم و بر كشورگشائى و توسعه بيفزائيم آنگاه هم كشور آنها را خواهيم گرفت و هم پادشاه را از ميان برداريم با زوال ملك و رفتن پادشاه از بين آنها اميد آنها قطع خواهد شد و مسلما تن بتسليم خواهند داد . عمر گفت : به خدا تو به من راست گفتى . آنگاه به كار نمايندگان رسيدگى و آنها را روانه كرد . در همان هنگام هم نامه بعمر رسيد كه ايرانيان در نهاوند تجمع نموده‌اند . عمر اجازه داد كه اعراب پيش بروند و بر جهانگشائى خود بيفزايند . محمد بن جعفر بن ابى طالب هم در پيرامون شوشتر بشهادت رسيد بر حسب بعضى از روايات . ( اربك ) بفتح همزه و سكون راء و ضم باء يك نقطه و در آخر آن كاف است . محلى در اهواز .