تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
از سر گرفته‌اند خود هم پيش رفتند و با يك ديگر گفتند ، اينها نبايد در كار خداوند بر ما برترى يابند و پيش قدم باشند . ايرانيان نيز در تلقى مرگ از ما دليرتر نباشند . ما در بذل جان و استقبال مرگ بايد از ايرانيان دليرتر و در دادن جان سخى و بى باك باشيم . آنها هم مانند سران سپاه حمله نمودند ، جنگ سختتر شد ، نيمى از روز گذشت ، نخستين صفى كه از ايرانيان متزلزل شده عقب نشست صف فيروزان و سپاه هرمزان بود . هر دو عقب كشيدند ولى در انتهاى ميدان پايدارى نمودند . قلب ايرانيان هم شكست . گرد و غبار هم برخاست و آنها را پوشانيد زيرا تندبادى به روى ايرانيان وزيد و خيمه رستم را برافكند . او ناگزير از سرير خويش جست . باد چتر و خيمه رستم را برود انداخت . آن باد دبور ( شرقى معروف ) بود . گرد و غبار هم ايرانيان را سخت ناتوان كرد ( به روى آنها و پشت اعراب بود ) . قعقاع و اتباع او بتخت رستم رسيدند و آن را زير پا گرفتند كه رستم هنگام افتادن خيمه از آن برخاسته و كنار رفته بود . رستم پشت استرهاى حامل زر پناه برد . آن استرها در همان روز تازه رسيده و زر براى سپاه آورده بود . آن استرهاى حامل مال بدان حال ايستاده بودند كه رستم زير بار يكى از آنها پنهان شد . زير سايه استر بود كه هلال بن علفه به او رسيد ، بندهاى بار را با شمشير بريد ، يك جوال سنگين بر رستم افتاد كه پشت او را شكست و كوبيد . هلال هم او را نواخت . از او بوى مشك برخاست . ( دانست بايد يكى از بزرگان باشد ) . آن بار سنگين چند فقره از استخوان پشت رستم را شكسته بود با آن حال سوى رود عتيق دويد و خود را در آب انداخت كه شنا كند و بگريزد هلال به او رسيد و پاى او را گرفته كشيد او را بيرون آورد و با شمشير بر پيشانى وى زد او را كشت و تن او را زير پاى استران افكند و بر تخت او بالا رفت و فرياد زد بخداى كعبه سوگند من رستم را كشتم به من بگرويد و نزد من بيائيد بيائيد بيائيد اعراب سوى او دويدند