تكبير خواهم كرد شما نيز اللّه اكبر بگوييد و اسلحه خود را بگيريد . بار سيم كه من تكبير كنم دليران شما مردم را تشجيع و تهييج كنند و براى چهارمين بار با گفتن اللّه اكبر پيش برويد و با دشمن نبرد كنيد . بياميزيد و بياويزيد و بگوييد : لا حول و لا قوة الا باللّه نيروئى جز نيروى خداوند نيست . چون سعد مطابق دستور خود براى بار سيم تكبير گفت دليران تاب نياورده جنگ را آغاز نمودند ( براى بار چهارم صبر نكردند ) . از ميان ايرانيان هم مانند آن دليران مردانى بمبارزه پرداختند . طعن و ضرب ( نيزه و شمشير ) گرم شد . غالب بن عبد اللّه اسدى گفت : ( رجز خواند ) .
قد علمت واردة المسائح * ذات اللسان و البيان الواضح
انى سمام البطل المسالح * و فارج الامر المهم الفادح
معنى و مضمون تقريبى اين است كه همسر يا معشوقه او كه داراى زبان چرب و بيان نمايان است مىداند كه من پهلوان جنگ و كارگشاى مشكلات و پايان دهنده كار مهم و سخت مىباشم ( در اينجا تعبير به غير معشوقه هم شده كه عبارت از مهاجمين باشد « وارده » ولى معمولا رجزخوان خطاب بمعشوقه يا همسر مىكند و اين بحث خارج از موضوع ماست ) .
هرمز كه يكى از پادشاهان ابواب ( ملوك الطوائف ) بود براى مبارزه او بميدان رفت و غالب او را اسير كرد و نزد سعد برد و خود برگشت .
عاصم هم در ميدان رجز خواند و گفت :
قد علمت بيضا ، صفرا ، اللبب * مثل اللجين اذ تغشاه الذهب
انى امرؤ لا من يعنيه السبب * مثلى على مثلك يغريه العتب
آن سپيد روى زرد معجر يا قلاده ( مقصود معشوقه يا همسر چنان كه گذشت ) انگار روپوش زرين بر صورت سيمين كشيده ( با داشتن معجر يا گردنبند زرد ) مىداند كه من مردى هستم بىباك و دليرى من علت و سبب نميخواهد . مانند من