كشيد . آنگاه طرفين بقرارگاه خود برگشتند . از بنى اسد در آن روز پانصد تن بىپا شدند . آنها سپر ساير سپاهيان شده بودند . عاصم هم حامى و مدافع مردم بود .
آن روز را روز ارماث خواندند كه روز اول جنگ بود . عمر بن شاس اسدى گويد :
جلبنا الخيل من اكناف نيق * الى كسرى فوافقها رعالا
تركن لهم على الاقسام شجوا * و بالحقوين اياما طوالا
قتلنا رستما و بنيه قسرا * تثير الخيل فوقهم الهيالا
ما سواران را از پيرامون كوهستان يا از قله كوه سوى خسرو سوق داديم ( خيل - اسب سواران ) كه با مقدمهء خيل ( عدو ) روبرو شدند . سواران ما براى سواران دشمن دردى در دل و اعضاء گذاشتند كه مدتى خواهد ماند ( از قتل و جرح و - رنج ) ما رستم و فرزندان او را با نيرو و قهر كشتيم كه سواران بر اجساد آنها گرد و خاك برانگيختند . ( اين سه بيت با ابيات ديگر بتفصيل در تاريخ طبرى آمده و حقا بايد مؤلف آنها را بعد از روز سيم نقل كند نه روز اول زيرا قتل رستم در روز آخر رخ داده بود نه روز اول ) سعد با بيوه مثنى بن حارثه شيبانى ( بر حسب وصيت مثنى ) در محل شراف ( قبل از قادسيه ) ازدواج كرده بود . چون مردم در نخستين روز كه روز ارماث باشد بجنگ پرداختند و سعد از درد تقلى ميكرد سلمى بيوه مثنى كه زن سعد شده فرياد زد : اى مثنى كجائى ؟ امروز براى سواران مرد دليرى مانند مثنى نمانده . اين را بر سر مردى ( سعد ) گفت كه از درد و زد و خورد ياران به خود مىپيچيد و مىناليد . سعد هم يك لطمه سخت بر روى او نواخت و گفت : مثنى كجاست ؟ اكنون آسياى جنگ بر اين لشكر ميگردد ( مقصود بنى اسد و شخص عاصم ) آن زن گفت : هم غيرت دارى هم جبان هستى ؟
( جمع بين غيرت و ترس كه امكان ندارد زيرا غيور شجاع مىشود ) گفت : به خدا سوگند