كسى باشد كه گله تو او را دليرتر مىكند .
با يك سوار پارسى جنگ كرد آن سوار گريخت عاصم هم او را دنبال كرد ولى او بصف ايرانيان رسيد و آنها از او دفاع كردند عاصم به او دست نيافت ولى مردى استر ( قاطر - بغله ) سوار ديد او را اسير كرد با استر و بار آورد معلوم شد كه او آشپز پادشاه بود ( آنچه در تاريخ آمده آشپز رستم بوده ) . نانپز بود ( تعبير بخباز شده ) . طعام پخته پادشاه را حمل مىكرد . ( تعبير بپادشاه مقصود امير و فرمانده كل است يا يكى از ملوك الطوائف ) سعد هم آن طعام را بر مبارزينى كه در پيرامون او بودند تقسيم نمود . پهلوانى از ايرانيان مبارز خواست . عمرو بن معديكرب با او مبارزه كرد . او را گرفت و بر زمين انداخت و سر او را بريد و كمربند و دو بازوبند او را ربود . پيلها هم حمله و دستههاى لشكر را پراكنده كردند . اسبها از پيلها رم كردند . سپاه ايران با هفتصد پيل بر قبيله بجيله حمله نمود . نزديك بود بجيله نابود شود زيرا اسبهاى آنها سخت رم كرده و خود دچار شده و كسانى كه در پيرامون آنها بودند گريخته و بىيار و ياور مانده بودند .
سعد ( كه آن حال را ديد ) بقبيله بنى اسد پيغام داد كه از بجيله دفاع كنند .
طليحه پيش رفت و يكى از بزرگان ايران براى مبارزه و خودنمائى بروز كرد طليحه او را كشت ، سعد بقبيله كنده استغاثه نمود اشعث بن قيس با قبيله كنده پيش رفت و گفت :
اى گروه كنده آفرين خدا بر بنى اسد باد بنگريد چگونه مىزنند و مىدرند و نيزه را فرو مىبرند و خود در حال هيجان هستند و از ديگران دفاع مىكنند و حال اينكه شما انتظار داريد ديگرى از شما دفاع كند ( نه اينكه شما مبارز و مدافع ديگران باشيد ) .
من گواهى مىدهم كه شما هرگز بقوم خود تاسى و مانند عرب دليرى نكردهايد آنها مىكشند و كشته مىشوند و شما زانو بر زمين زده منتظر عاقبت كار مىشويد . بر اثر آن سخن ده تن از آنها برخاستند و گفتند : بخت تو برگردد . تو ما را توبيخ مىكنى و حال
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 250
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٠