اينكه ما بهترين مردم هستيم چه از حيث دليرى و چه از حيث پايدارى و بردبارى . ما كجا عرب را خوار كرديم پا بدشمن رخنه داديم ؟ اكنون ما با آنها مواسات مىكنيم و تحت امر تو مىباشيم . او دليرى كرد و آنها با او پيش رفتند تا آنكه مهاجمين ايرانى را عقب راندند .
چون ايرانيان وضع و حال را بدان منوال ديدند و بر دليرى بنى اسد در قبال پيلها واقف شدند تمام قواى خود را جمع و ذو الحاجب و جالينوس را پيش انداخته سخت حمله نمودند در حالى كه مسلمين منتظر تكبير چهارم سعد بودند مسلمين پيش رفتند ولى سپاه پارس بر بنى اسد حلقه بست و همهء پيلها را بجنگ انداخت . بنى اسد پايدارى كردند و سعد تكبير چهارم را گفت كه باز مسلمين پيش رفتند ولى مدار جنگ بر قبيله بنى اسد بود . پيلها هم بر ميمنه و ميسره حمله نمودند و اسبها سخت از آنها رم كردند . سعد بعاصم بن عمرو تميمى پيغام داد و گفت ، اى بنى تميم مگر شما خداوند اشتر و اسب نيستيد ؟
آيا نميتوانيد چاره اين پيلها را بسازيد ؟ گفتند : آرى مىتوانيم ، آرى به خدا . آنگاه عاصم عده تيرانداز از ميان قوم خود خواند و گفت : شما پيلسواران را هدف كنيد . كه با تيرهاى خود آنها را سرنگون و نابود نمائيد . بعد بجمعى از دليران رو كرد و گفت :
اى پروردگاران شجاعت شما پيلها را از پشت پى كنيد و بندها و رسنها را با شمشير پاره كنيد كه تختها از پشت آنها واژگون شود او هم شخصا بحمايت آنها كمر بست و پيش رفت .
ميمنه و ميسره هم جولان داد و اندكى پيش افتاد . اتباع عاصم بر پيلها هجوم بردند و بندهاى تختها را پاره كرده سواران تيراندازان و نيزه بازان را از پشت پيلها بر زمين انداختند آنها هم فرياد زده غوغا نمودند . هيچ پيلى نماند كه قادر بر حمله باشد همه برگشتند و پيلبانان و سواران كشته شدند . آنگاه بنى اسد آسوده نفسى كشيدند و پارسيان بصف خود بازگشتند . جنگ تا غروب آفتاب دوام داشت و تا مدتى از شب هم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 251
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥١