تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
بفرعون و ساحران غالب گرديد ، مصريان بفرعون گفتند : آيا از موسى و قومش دست ميكشى كه در زمين فساد كنند و تو و خدايانت را ترك كنند ! ؟ فرعون در جواب گفت : * ( سَنُقَتِّلُ أَبْناءَهُمْ وَنَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ وَإِنَّا فَوْقَهُمْ قاهِرُونَ ) * اعراف : 127 ، اگر كشتن بچه ها براى جلوگيرى از ولادت موسى بود ديگر تهديد فرعون جاى نداشت كه موسى به دنيا آمده بود ، ظاهرا نظر فرعون آن بوده كه باز پسرانشان را ميكشم و نميگذارم تقويت شده و خطرى ايجاد كنند . و اگر شبهه را قوى گرفتيم بايد بگوئيم : جريان ولادت موسى عليه السّلام توسط انبياء در بنى اسرائيل شهرت يافته و از آنها بسمع فرعون رسيده بود نه بوسيلهء ساحران كه راهى بغيب ندارند . و اگر وجه دوّم صحيح باشد خدا خواسته با تربيت موسى در آغوش فرعون بفهماند كه فرعونها از تغيير تقدير خداوندى عاجزاند بلكه پسرى را كه براى او همه را ميكشت بايد خودش در آغوش خودش تربيت كند . بهر حال چون موسى متولد شد مادرش با الهام خداوندى او را شير داد و در صندوقى گذاشته در آب رها كرد و با الهام خدائى ميدانست كه بوى باز خواهد گشت ، غلامان فرعون صندوق را از آب گرفتند و چون باز كردند تازه مولودى در آن يافتند نظر فرعون آن بود روى قانون كلَّى اين بچه نيز مشمول قتل شود كه وضع نشان ميدهد از بنى اسرائيل است ، ولى زن فرعون شيفتهء تازه مولود شد * ( « وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي » ) * زن در اثر علاقهء شديد از كشتن وى مانع شد و گفت : * ( « قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَلَكَ لا تَقْتُلُوه عَسى أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَه وَلَداً » ) * بالاخره فرعون تسليم شد كه او را نكشد و براى خود نگه دارد ، مسأله اوّل و فورى آن بود كه زن شيردهى باشد و او را شير دهد ، تقدير خدا كار خود را كرد هر زنيكه آوردند موسى پستانش را نگرفت ، * ( « وَحَرَّمْنا عَلَيْه الْمَراضِعَ مِنْ ) *