كاركردى به اختيار تو است و من نميخواهم تو را به زحمت اندازم و كار زياد رجوع كنم خواهى ديد كه از نيكوكارانم * ( « سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ الله مِنَ الصَّالِحِينَ » ) * موسى گفت : اين كار ميان من و تو باشد هر كدام از هشت سال يا ده سال را كار كردم به من تحميل نخواهى كرد * ( وَالله عَلى ما نَقُولُ وَكِيلٌ ) * قصص :
22 - 28 ترجمهء آزاد . موساى رسول موسى چون مدت خدمتش را در نزد شعيب تمام كرد خواست به وطنش مصر باز گردد با خانواده اش از مدين به راه افتاد چون بصحراى سينا رسيد ظاهرا راه را گم كرد و از سرما تا حدّى ناراحت بودند ، موسى از دور آتشى ديد * ( فَلَمَّا قَضى مُوسَى الأَجَلَ وَسارَ بِأَهْلِه آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً ) * بخانواده اش گفت : اينجا باشيد من آتشى بنظرم آمد شايد در كنار آن جمعى باشند راه را از آنها بپرسم و يا مقدارى آتش بياورم تا گرم شويد ، موسى بسوى آتش به راه افتاد چون بنزديك آتش رسيد ناگاه از ناحيهء راست وادى از جانب درختى كه در آنجا بود ندائى بلند شد : * ( أَنْ يا مُوسى إِنِّي أَنَا الله رَبُّ الْعالَمِينَ وَأَنْ أَلْقِ عَصاكَ . . . ) * اى موسى منم خدا ، پرورش دهندهء همهء مخلوقات اى موسى عصايت را بيانداز .
( سر تا پاى موسى را لرزشى فرا گرفت و با آرامشى از جانب خدا خويشتن را باز يافت و آرام گرديد ) سپس در پيروى از همان ندا عصا را به زمين انداخت ديد عصا به صورت مار در آمد و همچون مار حركت مىكند ، موسى از ديدن آن پا بفرار گذاشت و به پشت سرش نگاه نكرد . بار ديگر ندا بلند شد * ( يا مُوسى أَقْبِلْ وَلا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الآمِنِينَ ) * موسى بر گرد و نترس تو ايمنى ، چون باز گشت ندا چنين ادامه يافت : دستت را بگريبانت فرو بر چون بيرون آورى خواهى ديد سفيد و نورانى شده بىآنكه صدمهاى به بيند . . . عصا و يد بيضاء دو معجزه اند
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 308
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص٣٠٨