تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
* ( قَبْلُ » ) * حاضرين در اين كار فرو ماندند . خواهر موسى كه وارد آن مجمع شده و بتوصيهء مادرش ناظر جريان بود گفت : مادرى مىشناسم كه او را كفالت كند و شير بدهد ، بگفتهء او موسى را پيش مادرش آوردند آنگاه بفرعون بشارت دادند كه مسأله حل شد و پستان فلان زن را گرفت ، ( پس حقوقى و ماهيانه‌اى براى اين زن مقرر كنيد كه پسر پادشاه را شير ميدهد ) * ( فَرَدَدْناه إِلى أُمِّه كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَلا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ الله حَقٌّ وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ ) * قصص : 7 - 3 ترجمهء آزاد . قصّه روى ارادهء خدا جريان داشت ، دشمن فرعون و مايهء اندوه فرعون در خانهء فرعون تربيت ميشد * ( « وَالله غالِبٌ عَلى أَمْرِه » ) * موسى چون برشد و جوانى رسيد خداوند بوى حكمت و درك و علم عنايت فرمود ( تربيت شدهء اشراف ضدّ اشرافيت را در سر پروراند و آنخانه و حكومت آن را محكوم كرد ) روزى وقت ظهر كه مردم نوعا در خانه ها مشغول استراحت بودند از قصر بيرون آمد و در شهر گردش ميكرد ، اتفاقا دو نفر مصرى و اسرائيلى مشغول مقاتله و نزاع بودند ( گوئى قبطى را نظر آن بود كه سبطى را بكشد او نيز ميخواست از خود دفاع كند و لو بمرگ مصرى تمام شود ) لذا فرموده * ( « فَوَجَدَ فِيها رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلانِ » ) * بهر حال اسرائيلى موسى را به يارى طلبيد موسى با يكمشت كار مصرى را تمام كرد ولى از اينكه اين مداخله بمرگ مصرى انجاميد ناراحت شد و گفت : اين منازعه كه ميكردند كار شيطان است ، خدايا من خويش را به زحمت انداختم ، مصريان از اين كار اغماض نخواهند كرد مرا فرجى پيش آور . ديگر بكاخ فرعون بر نگشت فرداى آن روز گوش بزنگ بود كه قتل قبطى چه عكس العملى ببار خواهد آورد ، از قضا ديد ، اسرائيلى ديروز با شخص ديگرى گلاويز شده باز موسى