نحل : 2 . خلاف آن را مىرساند و شايد فقط در اسلام منحصر بجبرئيل بود و يا او اعوانى دارد .
3 - نوشتن اعمال انسانها . * ( إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمِينِ وَعَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ . ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْه رَقِيبٌ عَتِيدٌ ) * ق : 17 - 18 كه در « لقى » گفته شد * ( قُلِ الله أَسْرَعُ مَكْراً إِنَّ رُسُلَنا يَكْتُبُونَ ما تَمْكُرُونَ ) * يونس : 21 .
* ( بَلى وَرُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ ) * زخرف :
80 . * ( وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ . كِراماً كاتِبِينَ . ) *
* ( يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ ) * انفطار : 10 - 12 . بقيّهء سخن در « دلك - دلوك » است .
4 - حافظان انسانها . * ( وَهُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِه وَيُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْه رُسُلُنا وَهُمْ لا يُفَرِّطُونَ ) * انعام : 61 . ظهور آيه در آنست كه عدّهاى از ملائكه حافظ انسانهااند و چون مرگ كسى برسد همان حافظان او را مىميرانند و اين مىرساند كه انسان در اين دنياى مادّه و تزاحم از نصرت ملائكه ناگزير است و گرنه نميتواند بزندگى خويش ادامه بدهد و حوادث او را از پاى درمياورند .
در تفسير عياشى ذيل آيهء * ( لَه مُعَقِّباتٌ . . . ) * رعد : 11 . از حضرت صادق عليه السّلام نقل كرده كه فرمود : « ما من عبد الَّا و معه ملكان يحفظانه فاذا جاء الامر من عند اللَّه خلَّيا بينه و بين امر اللَّه » براى هر بندهاى دو تا ملكى است كه او را حفظ ميكنند چون كارى از جانب خدا آمد او را بامر خدا وا ميگذارند .
الميزان از درّ منثور نقل كرده كه على عليه السّلام فرمود : هيچ بندهاى نيست مگر با او ملائكهاى هستند كه او را حفظ ميكنند از اينكه ديوار بر او افتد يا در چاهى ساقط شود ، يا درندهاى او را به درد ، يا غرق شود و يا در آتش بسوزد و چون مقدّر خدا آيد او را بمقدّر رها ميكنند . در مجمع ذيل آيهء 11 . رعد به اين حديث اشاره شده است .
طبرسى رحمه اللَّه آيه را بحفظ اعمال انسان حمل كرده كه فرشتگان
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص٢٧٨