تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
نر نپذيرفته است ( كنايه از آنست جامد غير ذى روح كه چوب دار باشد ) . آن مركب با داس شاخ و برگ آن تراشيده و بريده شده است ( چوب دار ) اين يكى از موارد علم معانى ( بلاغت ) است . چون خواستند او را بكشند گفت :
بلغ سراة المسلمين باننى * سلم لربى اعظمى و مقامى
پيام مرا بسران و بزرگان اسلام برسانيد كه من تن و استخوان و مقام خود را به خداوند واگذار نموده‌ام . اول گردن او را زدند بعد او را بدار آويختند . در همين سال نمايندگان زبيد با عمرو بن معديكرب وارد شدند ( عمرو بن معد يكرب دلير مشهور عرب كه بعد از اسلام مرتد شد و باز اسلام آورد و در جنگ نهاوند كشته شد . م ) پيغمبر هم ( چنان كه گذشت ) فروة بن مسيك را قبل از آمدن عمرو بر زبيد و مراد امير كرده بود . چون عمرو نزد قوم خود برگشت ديد كه فروه امير است مدتى زيست تا پيغمبر وفات يافت آنگاه از اسلام برگشت . در همين سال هيئتى از طرف عبد القيس بر پيغمبر وارد شدند ميان آنها جارود بن عمرو مسيحى بود كه مسلمان شد و همراهان او هم همه مسلمان شدند . جارود دين پاك داشت قوم خود را بعد از وفات پيغمبر بدوام اسلام وادار كرده نگذاشت مرتد شوند در دين اسلام مؤمن و متعصب بود تا مرد . چون منذر بن نعمان گمراه و گمراه كننده از اسلام مرتد شد آن قوم خواستند از او پيروى كنند ولى جارود مانع بود . پيغمبر قبل از فتح مكه علاء بن حضرمى را نزد منذر بن ساوى عدوى ( در بحرين ) فرستاده بود كه او مسلمان شد و اسلام او نكو بود او بعد از وفات پيغمبر درگذشت و مردم بحرين هم مرتد شدند در حالى كه علاء از طرف پيغمبر بر آنها