مهلكه نجات يابند و بلا از آنها برداشته شود ( آنها درخواست كردند ) او ( حضرت او ) فرمود : خداوندا بلا را از آنها بگردان . آن دو نماينده از آنجا سوى قوم خود رفتند و ديدند كه در همان روز و همان ساعت آنها دچار بلا شده بودند . آنها آنچه ديده و شنيده بودند براى قوم خود گفتند اهالى جرش هم نمايندگانى برگزيده نزد پيغمبر فرستادند و مسلمان شدند .
در همين سال نمايندگان مراد باتفاق فروة بن مسيك مرادى بر پيغمبر وارد شدند . شخص مذكور با پادشاهان كنده ( ملوك الطوائف ) مخالفت و عناد كرده ( بر رغم آنها ) نزد پيغمبر رفت . قبل از اسلام ( در زمان جاهليت ) ميان مراد ( قبيله ) و همدان ( قبيله ) جنگ رخ داده بود كه بسيارى از مراديان كشته شده بودند . آن واقعه را يوم الرزم ميگفتند . ( رزم واژهء پارسى - چون سپاهيان ايران در يك تاريخ مفصل و معروف در يمن اقامت داشته و يمن يك مستعمره يا مستقيما ايالت ايرانى و امراء آن ايرانى بودند كه اسلام آوردند بواسطه عدهء در جنگ محلى يمن شركت ميكردند و اغلب لغات و اصطلاحات شايع و متداول مىشد از جمله همين كلمه رزم است . م ) رئيس همدان اجدع بن مالك پدر مسروق بود . فروه در اين واقعه چنين گويد :
فان نغلب فغلابون قدما * و ان نهزم فغير مهزمينا
و ما ان طبنا جبنا و لكن * منايانا و دولة آخرينا
كذاك الدهر دولته سجال * تكر صروفه حينا و حينا
فبينا ما يسر به و يرضى * و لو لبست غضارته سنينا
اذا انقلبت به كرات دهر * فالفى للاعى غبطوا طحينا
و من يغبط بريب الدهر منهم * يجد ريب الزمان له خئونا
فلو خلد الملوك اذن خلدنا * و لو بقى الملوك اذن بقينا