( 1 ) فافنى ذلكم سروات قومى * كما افنى القرون الاولينا
يعنى . اگر مغلوب شويم كه پيش از اين همواره غالب بوديم و اگر بگريزيم پيش از اين نميگريختيم جبن و ضعف خوى ما نبوده و نيست ولى مرگ ما فرا رسيده و دولت ديگران برپا شده . روزگار چنين است كه دولت و توانگرى آن در حال تبدل و تغيير است . گاهى حوادث آن هجوم مىكند و گاهى هم آرام ميگيرد در حالى كه ما خرسند و خشنود باشيم و زندگانى خوش ديرين سالها سبز و خرم مانده ناگاه روزگار برگشته و بر ما هجوم آورده ، آنانى كه خرسند و منعم بودند خرد و نابود ميشوند .
هر كس متنعم و خرسند ( و در غبطه - نعمت ) باشد . روزگار را خائن و غير قابل ثبات مىبيند . اگر پادشاهان و گردنفرازان پايدار مىبودند ما هم پايدار مىمانديم حوادث روزگار غدار بزرگان و سران قوم مرا نابود كرد چنان كه همين روزگار در قرون گذشته پيشينيان را نابود كرد .
هنگامى كه فروه قوم خود را با خشم ترك كرد و نزد پيغمبر رفت گفت :
لما رايت ملوك كندة اعرضت * كالرجل خان الرجل عرق نسائها
يممت راحلتى أؤم محمدا * ارجو فضائلها و حسن ثرائها
چون ديدم پادشاهان كنده ( از من ) رو برگردانيدند و يك پاى من بپاى ديگرم خيانت كرده مانند پائى كه دچار عرق النسا ( سياتيك ) شده باشد و ياراى رفتن و يارى ندارد من مركب خود را آماده كرده رخت سفر بستم و محمد را قصد نمودم كه براى ( راحلة - خود و خانواده خويش ) بفضل و يارى و ثروت اميدوار شدم .
چون نزد پيغمبر رفت فرمود : اى فروة از حوادث يوم الرزم ( رزمى كه رخ داده ) كه قوم را دچار و مبتلا كردهاند محزون هستى ؟ گفت : يا رسول اللَّه كيست كه به آنچه قوم او دچار شده مصيبت زده شود و محزون نباشد . پيغمبر فرمود : اسلام آوردن تو براى قوم تو نعمت خواهد بود و بر خير و بركت آنها خواهد افزود . پيغمبر او را امير