تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
كعب بودند واسطه نمودند ( اخوال جمع خال - دائى و برادر مادر ) عبد الله بن حارث در كار آنها توسط كرد و ماليات را به صد جامه تنزل داد . چون خلافت بهارون الرشيد رسيد از ستم عمال در گرفتن اموال شكايت كردند و او مقرر كرد كه بدون واسطه عمال خود مستقيما جامه‌ها را ببيت المال بدهند . در همين سال نمايندگان سلامان كه عده آنها هفت تن و رئيس آنان حبيب سلامانى بود در ماه شوال بر پيغمبر وارد شدند . در همين سال در ماه رمضان نمايندگان بنى عامر وارد شدند . باز در همين سال نمايندگان از ( قبيله ) برياست صرد ابن عبد الله كه بيشتر از ده مرد بودند وارد شدند . او ( صرد ) مسلمان شد و پيغمبر او را برياست آن عده تثبيت فرمود همچنين رياست مسلمانان قوم خود و كسانى كه اسلام را مىپذيرند . به او امر داد كه با مسلمينى كه تابع او مىشوند كفار را سركوبى و نابود كند . او سوى شهر جرش رفت كه در آنجا قبايل يمن از خثعم ( قبيله ) بودند . آنها را مدت يك ماه محاصره نمود آنها خوددارى مىكردند . او برگشت تا بكوهى رسيد كه كشر ناميده مىشد . اهل شهر جرش گمان كردند كه او منهزم شده ، بدنبال او شتاب كردند ، به او رسيدند و او برگشت و با آنها سخت نبرد كرد . اهالى جرش هم دو نماينده نزد پيغمبر فرستاده بودند كه وضع را از نزديك تفحص و خود پيغمبر را هم مشاهده كنند . آن دو نماينده هنگام عصر نزد او ( حضرت او ) بودند فرمود : در كدام سرزمين خداوند شكر واقع شده . آن دو نماينده گفتند : در سرزمين ما كوهى بنام كشر ( نه شكر ) هست . فرمود : نام آن شكر است نه كشر . پرسيدند چه شده در آن كوه اى پيغمبر خدا ؟ فرمود : قربانيها در آن سر بريده ميشوند ( نحر ) در همين وقت و حين ابو بكر و عثمان گفتند : واى بر شما ( اى دو نماينده ) او عزاى قوم شما را خبر مىدهد . برخيزيد ( اى دو نماينده ) و از پيغمبر بخواهيد كه دعا كند قوم شما از آن