كه شتر گم كرده بود بطلب شتر رفت و باد او را ربود و در كوه طى انداخت . پيغمبر شنيد و فرمود : مگر من شما را از خروج به تنهائى منع و نهى نكرده بودم . آن كسى كه ديوانه ( پرى زده ) شده پيغمبر براى شفاى او دعا فرمود و او نجات و شفا يافت آن كسى كه باد او را بكوهستان طى سوق داد . طى او را يافته برسول تقديم نمودند آن هم پس از مراجعت پيغمبر بمدينه مردم در حجر ( محل ) بىآب مانده بودند نزد پيغمبر شكايت كردند . پيغمبر دعا كرد خداوند ابرى برانگيخت باريد و مردم سيراب شدند و براى ( سفر ) آب بردند ( ذخيره كردند ) . بعضى از منافقين هم با پيغمبر مىرفتند . مسلمين ( به آنها ) گفتند : آيا بعد از اين ( معجزه ) چيزى ( براى شك و نفاق ) مانده . يكى از منافقين گفت : ابرى آمد و باريد ( كار خارق عادة نبود ) .
ماده شتر پيغمبر در راه گم شد . بياران خود ( پيغمبر ) كه عمارة بن حزم ميان آنها و او بدرى و عقبى ( شاهد عقبه و جنگ بدر ) بود فرمود . مردى گفته بود كه پيغمبر خبر از آسمان ( و عالم غيب ) مىدهد و حال اينكه شتر او گم گشته و او نمىداند كجاست من به خدا چيزى جز آنچه خدا به من آموخته نمىدانم . خدا هم آن شتر را به من نمود كه اكنون در وادى در فلان دره مهار آن بيك درخت گير كرده و آن را باز داشته .
رفتند و آن را ( چنان كه فرموده بود ) يافتند و آوردند عماره نزد ياران خود برگشت و خبر پيغمبر را داد كه چگونه از پيدايش ناقه ( ماده شتر ) خبر داده و از غيب گوئى تعجب نمود زيد بن لصيب قينقاعى در قافله عماره بود كه منافق بود او آن سخن ( كه پيغمبر از آسمان خبر مىدهد و از شتر گم شده خود خبر ندارد ) .
را گفته بود . عماره كه دانست گوينده اوست برخاست و پا بر گردن زيد نهاد و گفت :
در قافله من يك بليه و فتنه هست و من از آن خبر ندارم . دور شو اى دشمن خدا در قافله و گروه من مباش بعضى از مردم گويند : زيد بعد از آن ( از گفته خود ) توبه نمود و اسلام و ايمان او خوب بود . گفته هم شده كه او با همان حال نفاق ماند تا مرد . شتر ابو ذر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 339
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٣٩