تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
اگر اجازه دهى بمانم و مرا دچار فتنه نكنى ( بهتر خواهد بود . ) پيغمبر فرمود به تو اجازه دادم ( كه تخلف كنى ) اين آيه هم درباره او نازل شد :
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَ لا تَفْتِنِّي .
بعضى از آنها ( منافقين ) مىگويند به من اجازه بده و ( مفتون دچار فتنه مكن . مبتلا مكن ) . يكى ديگر از منافقين گفت . هنگام شدت گرما از بسيج خوددارى كنيد . گويند نسبت بجهاد بىاعتنا و سهل انگار بود . او حق را ناديده و موجب سستى و پريشانى و تخويف گرديده . اين آيه هم نازل شد :
« وَ قالُوا لا تَنْفِرُوا فِي الْحَرِّ قُلْ نارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا »
گفتند . در گرما تجهيز نشويد . بگو كه آتش دوزخ گرمتر است . پيغمبر فرمود كه در راه خدا انفاق كنند - توانگران انفاق كردند و ابو بكر هر چه داشت داد و چيزى از دارائى او نماند . عثمان هم بسيار انفاق كرد كه هيچ كس مانند او بخشش نكرده بود . گويند سيصد شتر و هزار دينار داده بود . گروهى از مسلمين نزد پيغمبر رفتند و آنها بكاءون ( زارى كنندگان - گريه كنان بودند . عده آنها هفت تن بود از انصار و از مردم ديگر . آنها نيازمند بودند . از او ( حضرت او ) مركب براى سوارى خواستند . فرمود مركبى ندارم كه شما را بر آن حمل كنم . آنها با گريه و زارى برگشتند . يامين بن عمير بن كعب نضرى آنها را ( با حال گريه ) ديد پرسيد : چرا گريه ميكنيد ؟ سبب را گفتند . او به دو شخص از آنها كه ابو ليل عبد الرحمن بن كعب و عبد اللّه بن مغفل مزنى بودند يك شتر داد كه آن دو متعاقبا بر آن سوار مىشدند ( بنوبت ) . پوزش‌خواهان از اعراب نزد پيغمبر رفته عذر خواستند ( از بسيج ) آنها را معذور نداشت . گروهى از مسلمين بدون شك در امر جهاد تخلف كردند كه كعب بن مالك و مرارة بن الربيع و هلال بن اميه و ابو خيثمه از آنها بودند . آنها در اسلام خود صادق بوده و كسى در ايمان آنها شك نداشت .