تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
پيغمبر خالد بن الوليد را نزد اكيدر بن عبد الملك فرماندار دومة الجندل كه نصرانى بود فرستاد . بخالد فرمود چون به آنجا برسى او را در حال شكار گاو وحشى خواهى ديد . چون خالد به محلى رسيد كه كاخ اكيدر از دور منظور بود ديد گاوى با شاخ خور در كاخ را مىخراشيد . اكيدر هم بر بام قصر بود . همسر او به او گفت : آيا تا كنون چنين چيزى ديده بودى ( كه گاو بدين جا برسد چنين كند ؟ ) . گفت نه به خدا كيست كه چنين موقع را از دست بدهد گفت . هيچ كس . ( همسرش او را به شكار گاو تشويق مىكرد ) او فرود آمد و بر اسب سوار شد و جمعى از افراد خاندان او با او مبادرت كردند . آنها بطلب گاوها شتاب كردند ناگاه با سواران رسول اللّه روبرو شدند . برادر او حسان را كشتند ، خالد هم از اكيدر يك قباى ديباى زرد زربفت ربود كه قبل از مراجعت خويش پيشاپيش آن را نزد پيغمبر فرستاد . مسلمين بر آن ( قبا ) جمع شده آن را با دست لمس مىكردند و تعجب مىنمودند . پيغمبر فرمود : آيا از اين جامه زربفت گرانبها تعجب مىكنيد ؟ منديلهاى سعد بن معاذ در بهشت از اين بهتر و ارجمندتر است ( پيش بدرجه شهادت رسيده بود ) خالد با اكيدر كه او را گرفتار كرده بود بر پيغمبر ورود نمود . پيغمبر از ريختن خون او خوددارى و با او صلح نمود كه جزيه را بپردازد او آزاد شد و به محل خود برگشت . پيغمبر در تبوك بيشتر از ده شبانه روز ماند . از تبوك هم نگذشت و پيش نرفت و روم و عرب مسيحى شده هم از حدود خود تجاوز نكردند ( و بجنگ نپرداختند ) پيغمبر بمدينه مراجعت فرمود . در عرض راه آبى كم بود كه فقط يك يا دو سوار را سيرآب مىكرد آن هم در وادى مشتق . پيغمبر فرمود هر كه زودتر به آن آب برسد از آن بهره مند نشود تا ما برسيم . جمعى از منافقين سبقت جسته همه را نوشيدند . چون پيغمبر رسيد به او ( حضرت او ) خبر دادند كه آنها چنين كردند بر آنها نفرين و لعن فرمود سپس پيغمبر