تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
( غفارى ) وا ماند و او از لشكر باز ماند گفته شد : اى پيغمبر ابو ذر عقب افتاد . فرمود او را به حال خود بگذاريد اگر او نيك باشد خداوند او را بشما خواهد رساند . اين جمله را درباره هر كه عقب مىماند مىفرمود . ابو ذر هم بر شتر خسته خود مدتى ايستاد چون دير شد ( و از برخاستن و رفتن آن نااميد گرديد ) پالان شتر را بر دوش كشيد و بلشكر پيغمبر رسيد . مردم سياهى ديدند گفتند اى پيغمبر شبحى پديد آمده كه تنهاست . پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلم فرمود . ابو ذر باش . اى سياهى چون مردم خوب نگاه كردند دانستند كه اوست . گفتند : او ابو ذر است . پيغمبر فرمود خداوند ابو ذر را بيامرزد ( ببخشد ) او تنها مىميرد و تنها در رستاخيز زنده مىشود . جمعى از مسلمين هم شاهد و ناظر مرگ او خواهند شد . ( بعد از آن در زمان عثمان ) كه ابو ذر بربذه ( محل بد ) تبعيد شد مرگ او فرا رسيد . هيچ كس نزد او جز همسر و يك غلام نبود . او به آن دو وصيت كرد كه او را غسل دهند و تكفين نمايند آنگاه در كنار راه بگذارند كه از رهنوردان درخواست دفن او را كنند . عبد اللّه بن مسعود ( يكى از بهترين و داناترين ياران پيغمبر ) با جماعتى از اهل عراق بر نعش او گذشتند . بيوهء او خبر مرگ او را داد . ابن مسعود گريست و گفت : راست گفت پيغمبر كه فرمود . تنها مىروى و تنها مىميرى و تنها برمىخيزى ( در رستاخيز ) سپس او را دفن كردند . پيغمبر ( در آن لشكر كشى ) بتبوك رسيد . يوحنا بن رؤبه فرماندار ايله با او ( حضرت او ) صلح كرد و جزيه را پرداخت نامه ( عهد نامه ) هم براى او نوشت ، جزيه آنها ( مردم محل ) بالغ بر سيصد دينار شد . خلفاء بنى اميه بر آن افزودند تا زمان عمر بن عبد العزيز كه او بيشتر از سيصد دينار دريافت نكرد . ( پيغمبر ) با اهل اذرح ( محل ) صلح نمود و صد دينار ( جزيه ) از آنها گرفت كه ( سالانه ) در ماه رجب ( از هر سال ) بپردازند . با اهل مقنا هم بر چهار يك حاصل ميوه آنها صلح نمود . ( ربع محصول جزيه ) .