( نزد خداوند باكى نخواهم داشت كه نخل شكوفه بيهوده داده ( نخل نر ) يا ريشه آن نخل سيراب شده . ( كنايه از عدم علاقه بملك و مال ) .
چون زيد آن ( شعر ) را شنيد گريست . او با تازيانه ( زيد ) را نواخت و گفت : اى فرومايه ترا باك نباشد . خداوند شهادت را نصيب من مىكند . آنگاه تن خود را تكان داد . سپس راه خود را گرفتند ( مسلمين ) ناگاه با لشكرهاى روم و عرب روبرو شدند . آن هم در سرزمين بلقاء در محلى موسوم بمشارف كه دشمن نزديك شد . مسلمين پناه بردند بقريه كه مؤته نام داشت . مردم ( دو متحارب ) در آنجا صف آرائى كردند . فرمانده ميمنه مسلمين قطبة بن قتادة عذرى و فرمانده ميسره عباية بن مالك انصارى بودند . جنگ آغاز شد و دو طرف سخت نبرد كردند زيد بن حارثه كه حامل لواء پيغمبر ( فرمانده كل ) بود جنگيد تا با نيزههاى قوم ( دشمن ) پيچيده هلاك شد . پرچم را جعفر بن ابى طالب گرفت جنگ كرد و رجز خواند و گفت :
يا حبذا الجنة و اقترابها * طيبة و بارد شرابها
و الروم روم قد دنا عذابها * كافرة بعيدة انسابها
على اذ لاقيتها ضرابها
اى خوشا بهشت و نزديكى آن . خوش است ( بهشت ) و شراب آن خنك و گواراست روم هر چه باشد رنج و آزار آن نزديك شده . روم كافر است و گم نام .
( نسب آن دور است ) بر من واجب است اگر با روم روبرو شوم نبرد كنم و شمشير بزنم .
چون كارزار سخت گرديد او حمله كرد و از اسب پياده شده دست و پاى