تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
بودند . با خود گفتند : خبر بپيغمبر مىدهيم كه وضع چنين است آنگاه منتظر فرمان ( حضرت او ) باشيم . عبد اللّه بن رواحه آنها را بر ادامه سير ( و مصاف با دشمن ) تشجيع كرد و گفت : اى قوم به خدا سوگند آنچه را كه شما نمىپسنديد ( مرگ ) براى آن رهسپار شده‌ايد ( كه بمرگ برسيد يعنى از مرگ نترسيد ) . شما براى نيل شهادت ( از خانه خود ) خارج شديد . ما مردم با فزونى عدد و نيرو نمىجنگيم ، ما با آنها نبرد نمىكنيم مگر براى اين دينى كه خداوند ما را بقبول آن گرامى داشته برويد كه يكى از دو كار خواهد بود . يا پيروزى يا نيل شهادت . مردم ( لشكريان ) گفتند : به خدا راست مىگويد . آنها راه خود را گرفتند زيد بن ارقم كه يتيم بوده و او ( عبد اللّه بن رواحه ) آن يتيم را تكفل و پرورش داده بود اين اشعار را از او شنيد كه او ( زيد ) بر شتر رديف او ( عبد اللّه ) بود كه چنين مىگفت
اذا اديتنى و حملت رحلى * مسيرة اربع بعد الحساء فشانك فانعمى و خلاك ذمى * و لا ارجع الى اهلى ورائى و جاء المسلمون و غادرونى * بارض الشام مشهور الثواء وردك كل ذى نسب قريب * من الرحمن منقطع الاخاء هنالك لا ابالى طلع بعل * و لا نخل اسافلها رواء
يعنى اگر مرا برسانى ( خطاب بشتر خويش ) و بار مرا حمل كنى و به مقصد اندازى در مدت چهار روز آن هم بعد از نوشيدن آبهاى شن زار ( كنايه از سختى حصول آب ) تو آزاد خواهى بود و از ناسزاى من آسوده خواهى شد . منهم سوى خود به عقب برنميگردم . مسلمين مىآيند و مرا در سرزمين شام افتاده مىبينند و مىگذرند در آنجا كه آرامگاه من نمايان است . هر خويشى ( كه دارم ) ترا ( اى شتر ) بر مىگرداند . آنها خويشان كسى هستند كه از برادرى ( و خويشى ) آنها بگسسته و به خداوند بخشنده پيوسته است ( مقصود خود او ) در آنجا
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 277 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت