بيان جنگ موته
ما بايد اين واقعه را بر ساير وقايع مقدم بداريم ( در تاريخ وقوع ) ولى چون غزوات ( حملات و فرستادن دستههاى مسلح ) پياپى ذكر شده اين را هم بدنبال آن وقايع مهم و بزرگ قرار داديم اين جنگ در ماه جمادى الاولى سنه هشتم ( هجرى ) رخ داد . پيغمبر بر عده جنگجويان زيد بن حارثه را امير و فرمانده نمود و فرمود اگر كشته شود جعفر بن ابى طالب و او هم اگر بقتل برسد عبد الله بن رواحه امير خواهد بود جعفر گفت : من بيم اين را نداشتم كه زيد را بر من امير كنى ( گمان نمى كردم ) گفت ، ( پيغمبر ) برو تو نمىدانى خير و ( صلاح ) در كدام كار است ( مشعر به مرگ و ياس از پيروزى ) مردم گريستند و گفتند : اى پيغمبر چه مىشود اگر ما را بوجود آنها نيازمند كنى ؟ ( كنايه از بودن آنها و عدم قتل در جنگ ) ( پيغمبر ) از پاسخ خوددارى فرمود چون مىگفت اگر فلان بىپا شود فلان خواهد بود احساس مرگ و شكست مىشد ) . مردم ( عده ) بسيج شدند كه عدهء آنها سه هزار تن بود پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلم بانها وداع فرمود . چون با عبد اللّه بن رواحه وداع كرد عبد اللّه گريست ، مردم از او علت گريه را پرسيدند پاسخ داد . من دنيا را دوست ندارم و علاقه به آن ندارم كه براى زنده ماندن بگريم ولى شنيدم كه پيغمبر اين آيه را ميخواند
وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا
هر يك از شما ناگزير داخل ( دوزخ ) مىشود اين كار