از فرشتگان بر من گذشت . دو بال داشت كه به خون آغشته شده . اسماء ( همسر جعفر ) گفت : پيغمبر بر ما ( در خانه ما ) وارد شد من تازه از كارهاى خانه و شستشوى بچههاى جعفر و روغن مالى ( عطر و غيره ) سر آنها فراغت يافته بودم . او آنها را باغوش كشيده و بوسيد و بوئيد و گريست . من پرسيدم اى پيغمبر آيا از جعفر خبر ( بدى ) رسيده . فرمود : آرى امروز درگذشت سپس به خانه و خانواده خود برگشت و امر كرد كه طعام براى خانواده جعفر آماده كنند اين نخستين طعام ما نمىبود كه در عالم اسلام فراهم شده بود . اسماء بنت عميس گفت : من براى تهيه طعام كمر بستم ، زنان هم گرد من جمع شدند . چون لشكر بمدينه برگشت پيغمبر و مسلمين باستقبال رفتند پيغمبر عبد اللّه بن جعفر را برداشت ( حمل كرد ) بر دو دست خود . مردم خاك بر سر لشكريان مىريختند و مىگفتند اى گريختگان از راه خدا .
پيغمبر هم مىفرمود آنها نگريختهاند آنها مهاجم و دلير هستند ان شاء اللّه تعالى بخواست خداوند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 281
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨١