را شنيد با خود گفت . اى نفس تو هنوز در اين دنيا هستى ؟ گوشت را از دست انداخت شمشير را كشيد و جنگيد تا كشته شد . كار بر مسلمين سخت گرديد . دشمن بر آنها هار شد ( مانند سگ هار ) قطبه بن قتاده ( فرمانده ميمنه ) پيش از آن فرمانده اعراب شام ( دشمن ) مالك بن رافله را كشته بود . در همان ساعت خبر از آسمان بر پيغمبر نازل شد ( وحى ) . ( حضرت او ) بر منبر رفت و فرمود نماز عمومى ( جامعه حضور عموم مسلمين بعنوان نماز ) اعلان شود . مردم جمع و حاضر شدند . فرمود خبر رسيد سه بار آن را تكرار كرد . از لشكر شما كه براى جهاد ( غزا ) رفته خبر رسيد كه آنها با دشمن روبرو شدند . زيد شهيد شد . براى او طلب مغفرت هم نمود سپس جعفر درفش را گرفت و بر آن قوم حمله نمود تا آنكه شهيد شد . براى او هم طلب مغفرت فرمود . بعد از او عبد اللّه بن رواحه پرچم را گرفت . سپس سكوت فرمود . رنگ و روى انصار ( كه عبد الله از آنها بود ) تغيير نمود و گمان كردند كه نسبت به او چيزى پيش آمده كه براى آنها ناگوار باشد سپس پيغمبر فرمود او با آن قوم جنگيد تا شهيد شد . بعد گفت : آنها ( همه سوى بهشت بر تختهاى زرين روانه شدند ( صعود كردند ) من در تخت ابن رواحه انحرافى از دو تخت هر دو يار خود ديدم پرسيدم چه شده ؟ گفتند : آنها رفتند ( با عزم و تصميم ) و او در حال ترديد بود .
سپس رفت ( و ملحق شد ) . چون ابن رواحه كشته شد . ثابت بن ارقم پرچم را گرفت و گفت اى گروه مسلمين تصميم بگيريد يكى از ميان خود را امير كنيد ، گفتند :
ما بفرماندهى تو خشنوديم گفت : هرگز من قبول نمىكنم . آنها بفرماندهى خالد بن الوليد تن دادند . او درفش را گرفت و دفاع كرد و آنها را ( دشمن ) كنار راند . سپس پيغمبر كه در آن وقت بر منبر بود فرمود . پرچم را شمشيرى از شمشيرهاى خدا كه خالد بن الوليد باشد ربود و با مردم ( مسلمين ) مراجعت نمود از همان روز خالد لقب سيف اللّه را گرفت . پيغمبر فرمود . جعفر ديشب با جمعى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 280
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٠