را دور كرد و فرمود اين زن بسبب كار زشت خود شيطان است . سپس ببلال گفت : آيا رحم از دل تو رخت بسته كه تو آنها را بر مقتولين خود عبور دادى ؟ صفيه هنگامى كه تازه عروس كنانه بن ابى الحقيق بود در خواب ديده بود كه يك ماه در دامان او افتاده روياى خود را بهمسر خويش نقل كرد او گفت : چيزى نيست مگر اينكه تو پادشاه ( ملك ) حجاز محمد را آرزو ميكنى . سپس يك لطمه بر رخ او نواخت كه چشم وى از آن لطمه كبود شد . چون نزد پيغمبر رفت هنوز اثر كبودى چشم از ضرب شوهر نمايان بود پيغمبر علت را پرسيد او حكايت خود را ( رويا ) شرح داد . پيغمبر كنانه بن الحقيق ( شوهر صفيه كه گرفتار شده بود ) بمحمد بن مسلمه تسليم فرمود كه بقصاص برادر خود محمود او را كشت . پيغمبر دو قلعه ديگر خيبر وطيح و سلالم را محاصره نمود . چون بهلاك خود يقين كردند درخواست نمودند كه آنها را بدون خونريزى روانه كند پيغمبر قبول فرمود و تمام اموال آنها را گرفت . شق و نطاه و كتيبه ( املاك آنها ) و تمام قلاع و سنگرهاى آنها را گرفت . چون اهالى فدك واقعه را شنيدند از پيغمبر درخواست نمودند كه اموال و املاك آنها را بگيرد و آنها را روانه كند چنين هم كرد . چون اهالى خيبر تسليم شدند درخواست كردند كه پيغمبر با آنها معامله تنصيف ( نيمى از اموال ) كرده نصف اموال را بگيرد و آنها را ابقا كند يا همه را بيرون نموده زنده بگذارد ( حضرت او ) شرط نصف اموال را قبول فرمود همچنين اهل فدك بدين معامله تن دادند . خيبر فىء ملك عمومى مسلمين شد و فدك خالصه پيغمبر بود كه در ميراث آن گفتگو و اختلاف و غصب شده تا عمر بن عبد العزيز آن را به ورثه پيغمبر - آل على برگردانيد . علت اينكه فدك خالصه شده اين است كه مسلمين لشكر نكشيده و با جنگ آن را نگشودند . چون پيغمبر آرام گرفت ، زينب دختر حارث همسر سلام بن مشكم ( يهودى ) ميشى بريان كه زهر در آن نهان بود تقديم نمود . پيغمبر اندكى از آن تناول كرد نتوانست فرو برد بشر بن براء بن معرور هم با او ( حضرت او ) بود از آن خورد . پيغمبر فرمود اين ميش
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 259
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٥٩