تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
سودى ندارد . او هم او را كشت . ( ثابت زبير سالخورده را براى رهائى از رنج كشت ) سپس قلعه صعب را ( پيغمبر ) گشود كه آن قلعه داراى نعمت و خواربار و ذخيره بيشتر بود . همچنين قلعه ودك سپس قلعه وطيح و سلالم را قصد نمود كه آخرين سنگر آنها بود . آن محل را بيشتر از ده شبانه روز محاصره فرمود . از آن قلعه مرحب براى مبارزه خارج شد كه كامل السلاح بود . او رجز ميخواند و مىگفت :
قد علمت خيبر انى مرحب * شاكى السلاح بطل مجرب اطعن احيانا وحينا اضرب * اذا الليوث اقبلت تلتهب كان حماى كالحمى لا يقرب
خيبر ( قوم خيبر ) مىداند كه من مرحب هستم . سلاح كامل پوشيده و من پهلوان آزموده هستم . گاهى بطعن ( نيزه را به كار مىبرم ) و گاهى بضرب ( شمشير مىزنم ) مىپردازم هنگامى كه شيران با حال افروخته پيش مىآيند ( عزم و اضطراب و التهاب ) . آنچه را من حمايت مىكنم مانند پناهگاه است كه نزديك آن نمىتوان رفت . او ( مرحب ) مبارز خواست . محمد بن مسلمه بنبرد او رفت و گفت : به خدا ماتم زده خونخواه منم ديروز برادرم را كشتند پيغمبر اجازهء مبارزه به او داد و فرمود خداوندا او را يارى كن هر دو بنبرد پرداخته مدتى جولان دادند . مرحب بر محمد بن مسلمه حمله كرد و او را با شمشير نواخت محمد سپر را گرفت شمشير او بسپر خورد و گير كرد و ماند . محمد بن مسلمه او را زد و كشت . بعد از او برادرش ياسر بمبارزه پرداخت و گفت :
قد علمت خيبر انى ياسر * شاكى السلاح بطل مغاور
خيبر مىداند كه من ياسر هستم كامل السلاح ( سلاح پوش ) پهلوان مبارز و