تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
ما مىكنند هدف نموده با تيراندازى پراكنده كنيد . خواه پيروزى نصيب ما باشد و خواه نباشد بايد در جاى خود پايدار باشيد و بدشمن رخنه ندهيد مبادا از پشت سر ما نفوذ و غلبه كند . پيغمبر دو زره بر تن پوشيد . درفش را بمصعب بن عمير سپرد . زبير را باتفاق مقداد فرمانده سواران نمود . حمزه هم با لشكر پيشاپيش پيغمبر روانه شد . خالد و عكرمه ( دو فرمانده دشمن ) حمله كردند . زبير و مقداد با آنها روبرو شدند مشركين شكست خورده منهزم شدند . پيغمبر هم باتفاق ياران حمله نمودند و ابو سفيان از آنها گريخت . طلحة بن عثمان پرچم دار مشركين بروز كرد و گفت ! اى ياران محمد شما ادعا ميكنيد كه خداوند با شمشيرهاى شما ما را بدوزخ خواهد فرستاد و شما را با شمشيرهاى ما سوى بهشت روانه مىكند . آيا ميان شما كسى هست كه شمشير من او را ببهشت بفرستد يا شمشير او مرا بجهنم سوق دهد ؟ على بن ابى طالب بمبارزهء او شتافت او را بيك ضربه نواخت و پاى او را انداخت او افتاد و پيراهنش از عورت وى كشف شد . على را به خداوند سوگند داد و بخويشى خويش هم تصريح نمود . على او را ترك گفت . پيغمبر تكبير فرمود سپس از على علت خوددارى از قتل او را پرسيد . على گفت او مرا به خدا سوگند داد خويشى خود را به روى من كشيد شرمم آمد از انجام قتل او . پيغمبر شمشير در دست داشت فرمود كيست كه اين شمشير را از من بگيرد به شرط اينكه حق آن را ادا كند . بعضى از مردان برخاسته آن را طلب كردند و پيغمبر از دادن آن خوددارى فرمود تا آنكه ابو دجانه برخاست و پرسيد : اى پيغمبر حق اين شمشير چيست تا من ادا كنم . فرمود حق آن اين است كه آن قدر دشمن را بزنى تا منحنى شود . گفت : من آن را مىگيرم ، پيغمبر شمشير را به او داد . او هم شجاع بود هر گاه بجنگ مىرفت سر خود را با عمامه سرخ مىبست كه علامت او بود و چون آن سر بند را به كار مىبست مردم مىدانستند كه او آماده جنگ شده . آن عصابه سرخ را بر سر بست ، و شمشير را گرفت و در ميدان ميان دو صف جنگجو با تبختر و غرور