خراميد . پيغمبر فرمود خداوند از اين گونه رفتار بسيار خشم دارد مگر در اين هنگام . آنگاه او ( ابو دجانه ) هر چيزى را كه مىديد خرد و تباه مىكرد تا آنكه بدامان كوه رسيد كه در آنجا جمعى از نسوان دف در دست گرفته مىنواختند و ميان آنها زنى بود اين سرود را ميخواند
نحن بنات طارق * نمشى على النمارق
مشى القطا البوارق * و المسك فى المفارق
و الدر فى المخانق * ان تقبلوا نعانق
و نفرش النمارق * او تدبروا نفارق
فراق غير وامق
يعنى ما دختران طارق كه بر فرش ( بساط خوش - فرش - نهالى - گرانبها ) خراميدهايم خراميدن كبك با زر و زيور ، فرق سرها را با مشك معطر كرده ، گوهر بر گردنها آويخته . اگر پيش بيائيد ( مقصود حمله ) بغل كشى خواهيم كرد ، فرشهاى گرانبها را خواهيم گسترانيد و اگر پشت كنيد ( از دشمن بگريزيد ) مفارقت مىكنيم مفارقت كسى كه دوستدار نباشد : و نيز ديگرى چنين گفته :
ويها بنى عبد الدار * ويها حماة الادبار
ضربا بكل تبار
هان اى طايفه بنى عبد الدار ( كه پرچم دار بودند ) . اى نگهبانان پشت جنگجويان ( مبادا بگريزند ) با هر حربهء برنده ( آنها را ) بزنيد او ( ابو دجانه ) شمشير را آخت كه آن زن را بكشد ولى دريغش آمد كه شمشير پيغمبر را به خون آن زن آلوده كند آن زن هند ( مادر معاويه ) بود زنها هم با نواختن دف ( و رقص و سرود ) مردان را تحريض و تشجيح ميكردند جنگ بشدت برپا شد . حمزه ( عم پيغمبر ) و على و ابو دجانه ( شخص اخير الذكر ) و گروهى از مسلمين صف مشركين را شكافته