عكرمه بن ابى جهل هم با زن خود ام حكيم دختر حارث بن هشام و حارث بن مغيره با ( همسر خود ) فاطمه دختر وليد بن مغيره خواهر خالد و صفوان بن اميه با بريره يا برزه نام دختر مسعود ثقفى خواهر عروه بن مسعود كه مادر عبد إله بن صفوان فرزند او ( صفوان ) و عمرو بن عاص با ريطه دختر منبه بن حجاج كه مادر فرزندش عبد إله بن عمرو بود و طلحه بن ابى طلحه با سلافه دختر سعد كه مادر فرزندانش مسافع و جلاس و كلاب و ديگران بود . اينها همه با زنان خود تجهيز شدند . زنان هم دف در دست گرفته ميخواندند و مىنواختند و بر كشتگان بدر مىگريستند و مشركين را بكينهجوئى و خونخواهى تشجيع مىنمودند ابو عامر راهب انصارى هم با آنها بود كه به مكه ( از مدينه ) رفته مردم را ضد پيغمبر تحريك ميكرد پنجاه تن از اوس ( طايفه ) همراه او بودند گفته شده پانزده مرد بودند . او بقريش وعده داده بود كه اگر با محمد روبرو شود هيچ كس از اوس قبيله او با محمد نخواهد ماند ( بلكه به او ملحق شوند ) . چون در احد صف آرائى كردند ابو عامر نخستين كسى ميان اتباع و بندگان پيشاپيش نمايان شد او فرياد زد : اى گروه اوس من ابو عامر هستم . پاسخ دادند . خدا ترا بما ندهد ( از ما بگيرد ) اى زشت كار . گفت بعد از من قوم من دچار شر ( سختى ) شدهاند سپس جنگ را آغاز كرد و سخت دليرى كرد تا آنكه كار زار به سنگ اندازى هم كشيد . هند ( زن ابو سفيان ) هم هر وقت بر وحشى ميگذشت يا وحشى نزديك مىشد به او ميگفت اى ابا دسمه ( اى سيه چهره ) انتقام ما را بگير و ما را آسوده كن . ابو دسمه كنيه او بود . آنها ( قريش ) آمدند تا به دو چشمه ( عينين - محل ) در كوه رسيدند كه بطن سنجه ( شورهزار ) نزديك قنات مشرف بر دشت از جهت مدينه بود . چون پيغمبر خبر آمدن آنها را شنيد فرمود : من دستههاى گاو در خواب ديدم . آنها را بفال نيك گرفتم . من نيز در سر شمشير خود شكستهائى ديدم ( لب شكسته ) . دست خود را ( در عالم خواب ) بزره سخت خود مىبردم و چنين
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 168
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦٨