تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
تفسير ( تاويل ) كردم كه آن زره بايد مدينه باشد اگر صلاح بدانيد در مدينه اقامت كنيم ( تحصن و پناه ) و آنها را به حال خود بگذاريم كه اگر اقامت كنند در بدترين جا اقامت مىكنند و اگر بر ما هجوم برند ما با آنها نبرد خواهيم كرد . عبد إله بن سلول هم با پيغمبر هم عقيده بود كه در خروج از مدينه و صف آرائى اكراه داشت . جمعى كه بعد شهيد شدند بمبارزه و خروج از مدينه اصرار ورزيدند . قريش هم ( سه روز چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه را خوددارى كردند پيغمبر ( از مدينه ) بيرون آمد و نماز جمعه را بجا آورد . روز شنبه نيمه شوال روبرو شدند . پيغمبر سلاح خود را بر تن گرفت و آماده شد . آنانى كه بخروج ( از شهر ) راى داده و اصرار مىنمودند پشيمان شدند از اينكه با قريش روبرو شدند . به يكديگر گفتند : ما پيغمبر را بخروج از شهر وادار كرديم . او با نزول وحى عمل مىكند از او ( حضرت او ) عذر خواسته گفتند . هر چه صلاح باشد بدان عمل كن . فرمود شايسته نيست پيغمبرى كه سلاح بر تن گيرد نبرد نكند . سلاح را نبايد انداخت مگر بعد از جنگ . هزار مرد ( جنگجو ) با او خارج شدند و ابن ام مكتوم را در مدينه جانشين خود فرمود . چون ميان مدينه و احد درآمد عبد اللّه بن ابى يك ثلث مردم ( جنگجويان ) را با خود برگردانيد . فرمود از آنها متابعت و اطاعت نمود و فرمان مرا نپذيرفت . آنها اهل نفاق و شك و ترديد بودند . عبد اللّه بن حرام دنبال آنها رفت كه آنها را پند دهد و نگذارد پيغمبر بى ياور باشد . آنها گفتند . اگر ما ميدانستيم كه شما جنگ ميكنيد هرگز اسلام را قبول نمىكرديم گفتند و رفتند . او گفت اى دشمنان خدا برويد خدا شما را دور و ما را از شما بىنياز فرمايد پيغمبر با عده هفتصد تن ماند او از املاك و اموال بنى حارث گذشت . يكى از منافقين كه كور هم بود مربع بن قيظى نام داشت به او رسيد و صداى پيغمبر را شنيد خود را بر زمين انداخت و خاك را بر سر آنها بيخت و فرياد زد اگر تو پيغمبر هستى من روا نمىدارم كه به ديوار من برسى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 169 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت