تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
تركش من بگير ( كه نشانى باشد ) شتران من در فلان جا هستند اين علامت را بنما و هر چه بخواهى از اشتران من بگير . پيغمبر . فرمود بشتران تو نيازى نيست . چون خواست برگردد پيغمبر فرمود : اى سراقه چگونه خواهى ديد اگر ترا با بازوبندهاى خسرو فرزند هرمز زيور دهند ؟ گفت . آرى ( قبول ميكنم ) و برگشت . بهر كه ميرسيد از بدخواهان ميگفت . اينجا كسى را ( محمد ) نخواهيد يافت . رنج مبريد كه من خود كافى هستم همه را از دنبال كردن پيغمبر برگردانيد . اسماء دختر ابو بكر روايت مىكند : چون پيغمبر مهاجرت فرمود چند تن از قريش كه ابو جهل ميان آنها بود نزد ما آمدند . دم در ايستادند و پرسيدند : پدرت كجاست : گفتم : نمىدانم . ابو جهل دست برداشت و بر روى من نواخت بحديكه گوشواره من از گوشم گسست . او گستاخ و بد خواه و پليد بود . ما مدتى بدين حال مانديم كه نمىدانستيم پيغمبر بكدام جهت رفته تا آنكه يكى از اجنه ( ! ) از قسمت پائين مكه رسيد و مردم بدنبال او ميرفتند صداى او را مىشنيدند ولى شخص او را نميديدند او مىگفت شعر ( مجعول ! م ) خدا كه خداوند مردم است بهترين پاداش خود را به دو يار كه در دو خيمه ام معبد منزل گزيده‌اند بدهد . آنها در هدى ( محل قربانى ) منزل گرفته‌اند و در همانجا شب را بروز آوردند . رستگار شد هر كه يار محمد بود . اى بنى قصى ( جد پيغمبر ) خداوند از شما دور نگرداند كارهاى ( نكو ) و سيادت را كه مانند ندارد . گوارا باد براى بنى كعب زندگانى دختر خود و فرخنده باد نشيمن وى كه در انتظار و مراقبت مؤمنين است ( گوينده جن و ناقل قول زن ! ) گفت : ( اسماء ) چون گفته او را ( جن ) شنيدم دانستيم كه مقصد پيغمبر مدينه است . رهنماى آنها باتفاق دو يار وارد قباء ( محل ) بر بنى عمرو بن عوف وارد شد كه دوازده روز از ماه ربيع الاول گذشته و روز دوشنبه هنگامى كه آفتاب نزديك بود در وسط آسمان باشد ( كنايه از ظهر ) . پيغمبر مهمان كلثوم بن هدم از طايفه