تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
كردند تا بامداد چون صبح شد على از رختخواب برخاست او را شناختند و اين آيه در آن وقت نازل شد . « آنانى كه كافر بودند براى تو توطئه با فريب چيده بودند كه ترا خوب بشناسند آنگاه بكشند يا دور كنند » آن گروه از على پرسيدند كه پيغمبر كجا رفته ، پاسخ داد : نمىدانم . شما او را تبعيد و اخراج كرديد . آنها على را زدند و سوى مسجد كشيدند و يك ساعت هم زندانى نمودند سپس او را آزاد كردند و خداوند پيغمبر خود را از مكر و توطئه نجات و امر داد كه مهاجرت كند . على هم پس از او امانت مردم را پس داد و هر چه دستور داده بود انجام داد . عائشه روايت كرد . پيغمبر همواره در آغاز و انجام روز به خانه ابو بكر سر مىزد و او را از حال خود خبر ميداد تا روزى كه خداوند پيغمبر خود را بمهاجرت اجازه داد پيغمبر هنگام ظهر به خانه ابو بكر رفت . چون ابو بكر او را در آن هنگام ديد گفت : او در اين وقت نيامده مكر براى يك پيش آمد . چون وارد شد بر تخت نشست و فرمود هر كه اينجا نزد تست از ما دور كن گفت ( ابو بكر ) اى پيغمبر خدا اينجا دو دخترم هستند مگر چه شده ؟ فرمود يارى ( و همكارى ترا ميخواهم ) . ابو بكر از فرط خرسندى گريست و گفت : پدر و مادرم فداى تو . فرمود : خداوند اجازه خروج را داد ابو بكر گفت : صحبت ترا ميخواهم ( همراهى و يارى ) . آنگاه عبد اللّه بن اريقط از بنى ديل بن بكر كه كافر بود اجير نمودند كه آنها را راهنمائى كند . هيچ كس از خروج پيغمبر آگاه نبود جز على و ابو بكر و خانواده او اما على كه پيغمبر او را فرمود بماند تا امانات مردم كه نزد او ( پيغمبر ) بود به آنها پس بدهد . سپس ملحق شود . آنها ( پيغمبر و ابو بكر ) از دريچهء ( رخنه ) كه در پشت خانه ابو بكر بود خارج شده سوى يك غار كه در ثور ( كوه ) واقع شده رهسپار و در آنجا مخفى شدند ابو بكر به فرزند خود عبد اللّه دستور داد كه اخبار مكه را تجسس نموده روز را بخبر - گيرى بگذارند و شب ( در غار ) به آنها خبر رساند . اسماء دختر ابو بكر هم شبانه