تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
طعام و توشه آنها را مىرسانيد . آنها ( آن دو ) سه روز در همان غار اقامت نمودند . قريش هم اعلان نمود كه صد شتر مژدگانى مىدهد به كسى كه او ( محمد ) را بر گرداند . عبد اللّه بن ابى بكر هم چون شب ( خبر مىداد و ) بر مىگشت گله گوسفند را بدنبال خود مىكشيد تا رد و اثر پاى او محو شود . چون سه روز گذشت و مردم آرام گرفتند رهنماى ( اجير ) آنها با دو شتر آنها آمد پيغمبر يكى از آن دو شتر را خريد و بر آن سوار شد و اسماء دختر ابو بكر با يك سفره توشه رسيد او را اسماء ذات النطاقين گويند سپس هر دو سوار و رهسپار شدند . ابو بكر غلام خود را عامر بن فهيره براى خدمت هر دو پشت خود بر شتر رديف نمود . آنها شب به راه پيمائى گذرانيدند و تا روز بعد هنگام ظهر هم بسير و سفر خود ادامه دادند . در آن وقت يك پاره سنگ دراز ديده شد ابو بكر از سايه آن براى خواب ( و استراحت ) پيغمبر استفاده نمود . پيغمبر زير سايه آن خوابيد و ابو بكر بحراست آن حضرت كمر بست پس از غروب آفتاب سفر خود را دوباره از سر گرفتند . قريش هم براى كسى كه پيغمبر را پيدا كند ديه ( خونبهاى يك مرد ) را معين كرد . سراقة بن مالك بن جعشم مدلجى هم آنها را دنبال كرد و به آنها در يك سرزمين سخت رسيد ابو بكر گفت : اى پيغمبر بدخواهان بما رسيدند . پيغمبر فرمود آسوده باش ( مترس ) كه خداوند با ماست . پيغمبر بر او نفرين كرد . اسب او تا سينه و شكم به خاك فرو رفت و غبارى مانند دود از زير آن برخاست . گفت : اى پيغمبر دعا كن كه خداوند مرا نجات دهد و بر من است كه بدخواهان و دنبال كنان را از تو برگردانم . پيغمبر دعا كرد و او نجات يافت ولى دوباره آنها را دنبال كرد . دوباره پيغمبر بر او نفرين كرد و چهار دست پاى اسب سختتر از اول به زمين فرو رفت گفت : اى محمد . من دانستم كه اين اثر نفرين است . براى نجات من دعا كن كه عهد مىكنم بدخواهان را از تو برگردانم پيغمبر دعا فرمود و او نجات يافت و نزديك شد و گفت : اى پيغمبر دو تير از