183 آل عمران را كه گذشت نقل كرده و فرموده در امم سابق يا در بنى اسرائيل معهود بود كه قبولى قربانى با آن بود كه آتشى آن را بسوزاند ، ممكن است علم بقبول آن در اين قصّه نيز بدان وسيله بوده باشد خاصّه كه اين قصّه باهل كتاب كه معتقد به آن بودند القا شده است ( تمام شد ) .
ظهور كلامشان در اين است كه مطلب فوق را پذيرفتهاند ولى اثبات اين مطلب در غايت اشكال است در مجمع در ضمن نقل قصّه فرموده :
هر دو برادر بكوه بالا رفتند و قربان خويش را بر كوه گذاشتند آتش آمد قربان هابيل را خورد و از قربان قابيل كنار شد آنگاه فرموده : اين از ابى جعفر باقر عليه السّلام نقل شده .
در تفسير برهان از كافى از امام باقر عليه السّلام در ضمن حديثى نقل شده « و كان القربان تأكله النّار » آنگاه فرموده : قابيل معبدى براى آتش ساخت و گفت : اين آتش را عبادت خواهم كرد تا قربان مرا قبول كند . باز در ضمن روايت هشتم همان كتاب از عياشى از امام باقر عليه السّلام اين مطلب نقل شده است راوى هر دو حديث ابو حمزه ثمالى است ، روايت مجمع نيز از حضرت باقر عليه السّلام است ، آنچه از مجمع و عياشى نقل شد سند ندارد و در سند آنچه از كافى نقل شد محمد بن فضيل واقع است و او ظاهرا همان است كه ضعيف و منسوب بغلوّ است . و آنگهى جملهء « كان القربان تأكله النّار » صريح در آمدن آتش از آسمان نيست گذشته از آن چرا قابيل آتش زمينى را پرستيد و از آن انتظار داشت تا قربانى او را قبول كند . لذا متن روايت نيز مضطرب است نگارنده به آنچه از المنار در ذيل آيه دوم نقل شد احتمال نزديك به يقين دارد .
و اللَّه اعلم .
قَرْح :
( بر وزن فلس ) زخم . « قرحه قرحا : جرحه و شقّه » راغب گويد :
قرح بفتح اول جراحتى است كه از خارج رسد مثل زخم شمشير و قرح بضمّ اول جراحتى است كه از درون