تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
فجّ : راه وسيع . در مفردات گفته : فجّ شكافى است ميان دو كوه و در راه وسيع به كار ميرود جمع آن فجاج است . * ( يَأْتُوكَ رِجالًا وَعَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ ) * حجّ : 27 . پياده و بر هر مركب لاغر از هر راه دور ميايند . * ( وَجَعَلْنا فِيها فِجاجاً سُبُلًا لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ ) * انبياء : 31 . * ( لِتَسْلُكُوا مِنْها سُبُلًا فِجاجاً ) * نوح : 20 . در آيهء اول ضمير * ( « فِيها » ) * ظاهرا راجع است به * ( « رَواسِيَ » ) * در صدر آيه و * ( « سُبُلًا » ) * بدل است از فجاج يعنى در كوهها راههاى وسيع قرار داديم تا آنها بمقاصد و مواطن خويش راه يابند در آيهء دوم فجاج صفت « سبل » است و مراد از آن وسعت است يعنى تا در زمين براههاى وسيع وارد شويد . در اقرب گفته : راه وسيع ميان دو كوه فجّ و راه تنگ شعب است .
فجر : شكافتن . « فَجَرَ الْقَناةَ : شَقَّه » بعضى قيد وسعت را به آن اضافه كرده‌اند * ( وَقالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنا مِنَ الأَرْضِ يَنْبُوعاً ) * اسراء : 90 . گفتند : هرگز به تو ايمان نياوريم تا از اين سرزمين براى ما چشمه‌اى بشكافى . فجر و تفجير هر دو متعدّىاند و تفعيل براى مبالغه است * ( وَفَجَّرْنا خِلالَهُما نَهَراً ) * كهف : 33 . ميان آن دو باغ نهرى شكافتيم و جارى كرديم . صبح را از آن فجر گويند كه شب را ميشكافد ( مفردات ) * ( . . . وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً ) * اسراء : 78 . و نماز صبح را بخوان كه نماز صبح مشهود است « فجر » در آيه بمعنى صبح است خواه بمعنى فاعل باشد ( شكافندهء شب ) و خواه بمعنى مفعول ( شكافته شده ) . گناه را بقول راغب از آن فجور گويند كه پرده ديانت را پاره مىكند عامل آن فاجر است * ( وَلا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً ) * نوح : 27 . جمع آن در قرآن فجر و فجّار است * ( أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ ) * ص : 28 . * ( أُولئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ ) * عبس : 42 . تفجّر و انفجار : شكافته شدن