تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
را اذيّت كند و دشنام دهد . فواحش * ( قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَما بَطَنَ . . . ) * اعراف : 33 . فواحش جمع فاحشه است و آن چهار بار در قرآن مجيد آمده است . فحشاء چنان كه از طبرسى نقل شد مصدر است ولى در آيات بمعنى اسم به كار رفته است .
فخر : باليدن بمال و جاه . « الْفَخْرُ الْمُباهاةُ فِى الاشْياءِ الْخارِجَةِ عَنِ الانْسانِ كَالْمالِ وَالْجاه » ( مفردات ) * ( إِنَّ الله لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ ) * لقمان : 18 . مختال بمعنى متكبّر و فخور بمعنى بالنده و نازنده است . تكبّر در نفس آدمى و فخر اظهار و شمردن اسباب تكبّر و باليدن بر آنهاست و هر دو صيغهء مبالغه‌اند يعنى خدا هيچ متكبّر نازنده را دوست ندارد . فخور چهار بار در قرآن مجيد آمده سه بار توأم با « مختال » و يك بار * ( إِنَّه لَفَرِحٌ فَخُورٌ ) * هود : 10 . فرح نيز شادى از روى تكبّر است . آيات به نظر ميدهند كه باليدن از لوازم تكبير است . * ( خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ ) * الرحمن : 14 . معنى آيه در صلصال گذشت .
فدى : عوض . يعنى عوضيكه انسان از براى خود ميدهد . همچنين است فديه و فداء * ( فَلا جُناحَ عَلَيْهِما فِيمَا افْتَدَتْ بِه . . . ) * بقره : 229 . گناهى بر آن دو نيست در آنچه زن آن را عوض داده مقصود آنست كه زن چيزى در عوض طلاق گرفتن بدهد . * ( وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَه فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ ) * بقره : 184 . و بر آنان كه بمشقّت زياد روزه ميگيرند عوضى است و آن طعام فقير است . * ( فَشُدُّوا الْوَثاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِداءً ) * محمد : 4 . بندها را محكم كنيد ( و اسير گيريد ) و پس از آن منّت نهيد يا فدا و عوض گيريد ( و آزادشان كنيد ) . * ( وَإِنْ يَأْتُوكُمْ أُسارى تُفادُوهُمْ وَهُوَ مُحَرَّمٌ عَلَيْكُمْ إِخْراجُهُمْ . . . ) * بقره : 85 . * ( « تُفادُوهُمْ » ) * را بعضى « تفدوهم » خوانده‌اند طبرسى فرموده :