خلد :
( بضمّ اوّل ) هميشه بودن . مكث طويل . همچنين است خلود . راغب گويد : خود آنست كه شىء از عروض فساد بدور بوده و در يك حالت باقى ماند و نيز هر آنچه تغيير و فساد دير عارضش شود عرب آن را با خلود توصيف مىكند و بسنگهائى كه ديك را روى آن ميگذارند خوالد گويند نه براى هميشه بودن بلكه براى مكث طويل و زياد پايدار بودن . معنى دوّم را اقرب الموارد عينا از كليّات ابو البقا نقل كرده است و نيز گفته به آنكه با كثرت سنّ جوان مانده گويند : « خلد خلودا » .
طبرسى ذيل آيهء 25 بقره فرموده :
« الخلود هو الدوام . . . » در قاموس گفته : خلد و خلود بمعنى دوام و بقا است و نيز در بارهء جوان ماندن و سنگهاى ديك كه گفته شد خلود را نقل كرده است . اقرب الموارد نيز قدم بقدم در پى قاموس است .
كشّاف ذيل آيهء 25 بقره گفته :
« الخلد : الثبات الدائم و البقاء اللازم الذى لا ينقطع » در جوامع الجامع عين عبارت كشّاف را آورده است .
وجود استثنا در آيات * ( خالِدِينَ فِيها ) * . . . * ( إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ ) * هود :
107 و 108 * ( خالِدِينَ فِيها إِلَّا ما شاءَ الله ) * انعام : 128 نشان ميدهد كه خلود بمعنى دوام و هميشگى است و گرنه استثنا جا نداشت .
ولى در آيات * ( خالِدِينَ فِيها أَبَداً ) * نساء : 57 و 123 و 169 مائده : 119 در صورتى مفيد هميشگى است كه « ابدا » صرفا براى تأكيد باشد چنان كه بقرينهء آيات ديگر تأكيد است نه تأسيس . در آيهء * ( وَما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِكَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ ) * انبياء : 34 به نظر ميايد مراد از خلد عمر دنيا باشد نه هميشگى .
خلود : فقط يك بار در قرآن آمده * ( ادْخُلُوها بِسَلامٍ ذلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ ) * ق : 34 .
ولى خلد بضمّ اوّل شش بار به كار رفته است * ( ذُوقُوا عَذابَ ) *
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 270
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص٢٧٠