گزند بر كنار مىمانيم . »
آنچه را كه قيس گفته بود پسنديدند و به كار بستند .
در روز جنگ ، قبيلهء ذبيان نيز آمدند و در ذات الجراجر به بنى عبس پيوستند .
در اين روز ، دو طرف با هم پيكارى سخت كردند و پراكنده شدند ولى روز بعد كه به ميدان كارزار برگشتند نبردشان سختتر از روز نخست بود و در اين روز دلاورى عنترة بن شداد آشكار گرديد .
وقتى مردم كه سختى پيكار و بسيارى كشتگان را ديدند ، به سنان بن ابو حارثه كه حذيفه را از عقد قرار داد صلح باز داشته بود ، خرده گرفتند و او را سرزنش كردند و كار وى را شوم شمردند و به دو اندرز دادند كه از خونريزى دست بردارد و به صلح و آشتى بر گردد .
ولى او چنين نكرد و مىخواست روز سوم نيز جنگ را از سر گيرد . اما چون ديد كه يارانش در جنگ سست هستند و براى صلح سخت پافشارى مىكنند ، ناچار از پيكار دست كشيد و برگشت .
پس از بازگشت او ، قيس و بنى عبس پيش بنى شيبان بن بكر رفتند و مدتى با اهل اين قبيله به سر بردند تا اينكه پسران شيبان به دارائى خانواده قيس دست درازى نمودند و كارهائى ازين گونه كردند كه قيس به ستوه آمد و آنان را ترك گفت و با خانواده خويش از آن جا دور شد .
ولى گروهى از قبيلهء شيبان به تعقيب ايشان پرداختند و افراد عبس ناچار با آنان جنگيدند و درين جنگ شيبان شكست خورد و گريخت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 86
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٦