بود ، با اهل ذبيان جنگى در گرفت و درين جنگ عامر شكست خورد و قرواش بن هنى عبسى اسير شد در حالى كه كسى او را نمىشناخت ولى هنگامى كه اسيران را به قبيله بردند . زنى از قبيلهء ذبيان به هويت او پىبرد و همين كه او را شناختند ، به حصن بن حذيفه تسليمش كردند و او هم گردنش را زد .
پس از اين شكست ، عبس از عامر جدا شد و به قبيلهء تيم الرباب پيوست . ولى چون اهل تيم دربارهء مردان عبس بيداد روا مىداشتند ، كارشان سرانجام به جنگ كشيد و در پايان نبردى خونين ، مردان تيم برترى و فزونى يافتند و در ميان قبيلهء عبس كشتارى بزرگ به راه انداختند .
عبس ناچار از تيم نيز كناره گرفت در حالى كه از پيكار و خونريزى ديگر به تنگ آمده بود . شمار مردانش نيز كاهش يافته و اموالش از دست رفته و چارپايانش نابود شده بودند .
در چنين حالى قيس به ايشان گفت :
« تكليف چيست ؟ » جواب دادند :
« پيش برادران ذبيانى خود بر مىگرديم زيرا مرگ با آنان بهتر از زندگى با ديگران است . »
از اين رو به راه افتادند تا به اقامتگاه حارث بن عوف بن ابو حارثهء مرى رسيدند .
و نيز گفته شده است :
شب هنگام به منزل هرم بن سنان بن ابو حارثه رسيدند . هرم آن شب در پيش حصن بن حذيفة بن بدر بود . همين كه برگشت و ايشان را ديد ، خوشامد گفت و پرسيد :
« مهمانان ما چه كسانى هستند ؟ »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 89
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٩