مردان فزاره گريختند و حذيفه نيز با پنج سوار ديگر شتابان سر به فرار نهاد .
همين كه خبر گريز ايشان به عبس رسيد ، قيس بن زهير و ربيع بن زياد و قراواش بن عمرو بن اسلع و ريان بن اسلع - كه حذيفه دو پسرش را كشته بود - بيدرنگ سر در پى فراريان نهادند و رد پاى آنان را شبانه پيگيرى كردند .
قيس گفت :
« من يقين دارم كه آنان اكنون وارد جفر الهباءة شده و در آن جا فرود آمدهاند . »
بنا بر اين تمام شب را راه سپردند تا سپيده دم كه به جفر الهباءة بر كرانهء آب رسيدند .
حذيفه و همراهانش اسبان خود را رها كرده بودند كه قيس و يارانش همه را گرفتند و در ميان فراريان و اسبانشان حائل شدند و راه گريز را بر آنان بستند .
در جفر الهباءة ، با حذيفه ، برادرش حمل بن بدر و پسرش حصن بن حذيفه و ديگران بودند .
قيس و ربيع و يارانشان بر آنان هجوم بردند در حالى كه آنان مىگفتند : « لبيكم ، لبيكم ! » يعنى : « بله ، بله ، چه مىگوئيد . » و مىخواستند اين را برسانند كه به بانگ كودكان خويش كه كشته مىشوند و فرياد « اى پدر ، اى پدر » بر مىآورند ، پاسخ مىدهند .
قيس به ايشان گفت :
« اى فرزندان بكر ، فرجام بيدادگرى را چگونه مىبينيد . »
آنان براى رهائى از دم شمشير ، خدا و رحم و مروت را به رخ ايشان كشيدند ولى قيس و يارانش اعتنائى نكردند و قرواش بن عمرو گردشى كرد تا در پشت سر حذيفه رسيد و ايستاد و با
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 83
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٣