اين خبر به گوش مردان بنى عبس رسيد و آنان نيز اطرافيان خود را گرد آوردند و به شمار جنگاوران خويش افزودند .
بعد به دستور قيس بن زهير به كرانهء آب العقيقه رفتند .
حذيفه با همه گروههاى خود براى پيكار با بنى عبس روانه شد . در ضمن نمايندگان دو طرف براى گفت و گوى صلح به رفت و آمد پرداختند و سرانجام حذيفه سوگند ياد كرد كه صلح نخواهد كرد مگر هنگامى كه از آب العقيقه جرعهاى بنوشد .
قيس كه اين خبر شنيد ، يك مشك از آن آب براى او فرستاد و گفت :
« نمىگذارم كه حذيفه مرا فريب دهد . »
سپس بدين قرار با هم صلح كردند كه بنى عبس خونبهاى مردانى را كه از افراد حذيفه كشته ، به دو بدهد و كسانى را در نزد وى گرو بگذارد تا خونبها را كه بالغ بر ده يك اموال آن قوم مىشد گرد آورد و بپردازد .
گروگانها پسرى از قيس بن زهير و پسرى از ربيع بن زياد بودند كه يكى از آنان را در نزد قطبة بن سنان ، و ديگرى را در پيش مردى از قبيله بكر بن وائل گذاردند .
بعد برخى از ياران حذيفه او را دربارهء پذيرفتن خونبها سرزنش كردند و حذيفه هم تحت تأثير قرار گرفت . و با برادر خود ، حمل ، به نزد قطبة بن سنان و آن بكرى رفتند و گفتند :
« اين دو پسر را به ما بدهيد تا بر آنها لباسى بپوشانيم و آنان را پيش خانوادهشان بفرستيم .
قطبه پسرى را كه در نزد خود داشت و فرزند قيس بود ، به آنان تسليم كرد ولى آن بكرى از تسليم كسى كه در پيشش بود خوددارى نمود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 80
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٠