و راه انتقامجوئى ربيع را هم باز كردى . اين كار تو ، به خدا ، آتشى در خرمن هستى تو خواهد افروخت . »
پس از اين گفت و گو ، هر دو برخاستند و سوار شدند و در پى ربيع شتافتند . ولى او را نيافتند و دانستند كه او كينهء خود را پنهان مىكرده است .
بارى ، از سوئى قيس و ربيع به هم دست اتحاد دادند و از سوى ديگر حذيفه كسان خود را گرد آورد و با آنان براى جنگ با بنى عبس ، يعنى قبيلهء قيس ، پيمان بست .
قيس و ربيع ، قوم خود را جمع كردند و آمادهء پيكار شدند .
ديرى نگذشت كه بنى فزاره - يعنى كسان و خويشان حذيفه - بر بنى عبس شبيخون زدند و برخى از كسان و چارپايان ايشان را ربودند .
افراد بنى عبس به حفظ اموال و دفاع از خود پرداختند و در ضمن خود را براى حمله بر بنى فزاره آماده كردند .
مردان فزاره نيز آماده دفاع شدند و سرانجام براى جنگ به راه افتادند و در كرانهء آبى كه عذق خوانده مىشد با هم روبرو گرديدند .
اين نخستين پيكار ميان آن دو قبيله بود كه با هم جنگى سخت كردند و در اين نبرد خونين ، عوف بن يزيد كشته شد .
جندب بن خلف عبسى او را كشت .
چيزى نگذشت كه فزاره شكست خورد و كشتهء بسيار داد و ربيع بن زياد ، حذيفه بن بدر را اسير كرد .
حر بن حارث عبسى عهد كرده بود كه اگر به حذيفه دست يابد ، بر او با شمشير ضربهاى بزند . و شمشير برندهاى داشت كه اصرم ناميده مىشد .
همين كه حذيفه اسير گرديد ، حر بن حارث بر آن شد كه به
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٦