بنى بدر برخيزم ، بنى ذبيان نيز آنان را يارى خواهد كرد . ولى اگر بنى بدر در جنگ با من پيش قدم شود بنى عبس از يارى و كمك با من دست خواهد كشيد و مرا تنها خواهد گذاشت . مگر اين كه تو همه را پيرامون من گرد آورى و كارى كنى كه از پشتيبانى من دريغ نورزند .
من و اين قوم كه برادرم را كشتهاند در خونريزى با يك ديگر برابريم ، زيرا من پسرشان را كشتهام و آنان هم خون برادرم را ريختهاند . بنا بر اين ديگر حسابى با هم نداريم . با اين وصف ، اگر تو مرا يارى كنى به آنان حمله خواهم برد و اگر يارى نكنى ، آنان به من حملهور خواهند شد . »
ربيع كه اين سخنان شنيد ، در پاسخ وى گفت :
« اى قيس ، آنچه براى تو سودى ندارد ، براى من نيز سودى نخواهد داشت و آنچه براى تو زيان آور است براى من نيز زيان دارد . كشته شدن برادرت ، مالك مرا هم به اندازهء و اندوهگين ساخت . تو در اين قضيه ، هم ظالم هستى و هم مظلوم . زيرا دربارهء اسبت به تو ظلم كردند و تو هم در ريختن خون يكى از بنى بدر به ايشان ظلم كردهاى . آنان هم در برابر كشته شدن پسر حذيفه ، برادر تو را كشتهاند . بنا بر اين خون با خون تلافى شده و ديگر نبايد كينهاى در ميان باشد . با اين وصف ، اگر تو بخواهى كه باز آتش جنگ را دامن زنى من درين پيكار به يارى تو برمىخيزم و از تو پشتيبانى مىكنم . اما از اين دو كار به نظر من بهترينش آن است كه با بنى بدر صلح كنيم و با فراغ بال به جنگ با قبيلهء هوازن بپردازيم . »
پس از اين گفت و گو ، قيس در پى ياران و خويشاوندان خود فرستاد كه همه آمدند و در ميان قبيلهء ربيع سكونت گزيدند .
عنترة بن شداد نيز براى ايشان مرثيهء ذيل را دربارهء كشته
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 74
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٤